✒️ مصطفی سعادت ، استاد دانشکده علوم، دانشگاه شیراز
هر نمایشی، از جمله فیلمهای تلویزیونی و سینمایی علاوه بر ایجاد سرگرمی و پرکردن اوقات فراغت مخاطبان، دارای کارکردهای گوناگونی، از جمله آموزش غیرمستقیم در حیطههای عاطفی و شناختی و همچنین ارتقا دانش مخاطبان هستند.
فیلمهای سینمایی و مجموعههای تلویزیونی به ویژه آن دسته که در گروه تاریخی قرار میگیرند یا حوادث آن در گذشته جریان دارد، بستر بسیار مناسبی برای ارایه اطلاعات ارزشمند تاریخی به بینندگان است تا از این راه اطلاعات تاریخی جامعه را افزایش دهند. این ویژگی برای جامعه ایرانی ارزش بسیار والایی دارد، چرا که با صد افسوس و درد باید اظهار داشت که ایرانی و جامعه ایرانی از حافظه قوی تاریخی برخوردار نیست.
همین امر باعث شده است که متاسفانه جامعه ایرانی، بارها تاریخ خود را فراموش کند یا حاکمی در دوران حکمرانی خود، تغییرات و تحریفات چشمگیری در تاریخ به وجود آورد. پرواضح است که علاوه بر حافظه ضعیف تاریخی، نداشتن سنت مکتوب نیز تاثیری شگرف بر عهده داشته است.
پدران ما، از دورانی جدایی از خویشاندانی که رهسپار هند شدند، تا سدهها و هزارهها بعد از آن، دانستههای خود و از جمله سرگذشت قومی خود را مکتوب نکردند و همین موضوع زمینه مناسبی فراهم کرد تا اطلاعات ارزشمند بسیاری از بین برود و به دست ما نرسد. کتاب مقدس ایرانیان (اوستا) برای سدهها، شفاهی و سینه به سینه منتقل میشده و با توجه به مرده بودن زبان اوستایی مشخص است که چه مقدار تغییرات به آن وارد شده است.
نشان داده شده است که در داستانهای حماسه ملی همچنانکه تا دو سده پیش از این تاریخ قوم ایرانی دانسته میشد، چه تغییرات شگرفی وارد شده است. در سراسر حماسه ملی، نامی از مادها و هخامنشیان برده نشده (سعادت، 1394: 213) و این قسمت که در حدود چهار قرن است دچار حذفشدگی شده است (سعادت، 1400: 53).
همچنین شاهان ساسانی به ویژه اردشیر ساسانی، به دلایل مختلف از جمله خصومتی که نسبت به اشکانیان داشتند (رحمتی 1394: 23-45)، نام و نشان بسیاری از شاهان اشکانی را از تاریخ ایران (نامه خسروان) حذف کردند و مدت حکمرانی آن سلسله را به شدت کاهش دادند. این تغییرات چنان گسترده بوده که فردوسی رخدادهای بین شکست از اسکندر تا روی کار آمدن ساسانیان که به روایت وی دو قرن بوده است را در ابیاتی بسیار اندک بیان کند. وی به صراحت عنوان میکند که نام و نشان آنان را در نامهی خسروان ندیده است (فردوسی1363، ج5: 135-136).
در کتابهای «التنبیه و الاشراف» (مسعودی 1381: 91-92)، «آثارالباقیه» (بیرونی 1363: 154-163) و «مجمل فصیحی» (فصیح احمد بن جلال الدین محمد خوافی 1341: 135-136) به تغییراتی که ساسانیان در مدت حکمرانی اشکانیان و حذف نام تعدادی از شاهان اشکانی دادند، پرداخته شده است. این تحریف تاریخی انگیزههای گوناگونی داشته است (رحمتی 1394: 23-45). جالب اینکه اشکانیان در مقایسه با سایر سلسلههای شاهی، طولانیترین مدت حکمرانی (حدود 5 قرن) بر ایران را داشتند.
باید فراوان تلاش کرد تا ایرانی، گذشته خود را مثبت یا منفی، فراموش نکند تا مجالی باشد برای آنکه بتواند از تجربیات گذشته، بهرهبرداری بکند. بدیهی است که در این میان نمیتوان به رسالت فیلمهای تاریخی سینمایی و تلویزیونی توجه نکرد. در این نوشته به دو اشتباهی پرداخته میشود که متاسفانه در سریالی که به تازگی از شبکه سه سیمای جمهوری اسلامی پخش شد، رخ داده است.
مجموعه تلویزیونی «مهیار عیار» با کارگردانی «سیدجمال سیدحاتمی»، نویسندگی «محمدرضا محمدینیکو» و تهیهکنندگی «بهروز مفید» تولید شده است. حوادث این مجموعه 35 قسمتی، در دوره حکمرانی شاه عباس اول صفوی و عمدتا در شهر اصفهان روی میدهد. این مجموعه از سوم آذر تا پانزدهم دی ماه سال جاری (1403) پخش شد.
سریال درباره راهزنی «مهیار» نام است که در پای چوبه داری که در یزد برپا شده خواهش میکند تا به او فرصت دیدار مادر داده شود. جوانمردی «عبدالغنی» نام، او را ضمانت میکند تا به دیدار مادر شتافته و در موعد مقرر بازگردد. شریک عبدالغنی، دو تن را اجیر میکند تا راه بازگشت را بر مهیار سد کنند تا وی به موقع بازنگردد و عبدالغنی اعدام شود. مهیار، هنگامی به محل قرار بازمیگردد که حکم اعدام در مورد عبدالغنی اجرا شده و وی آخرین نفسهایش را میکشد.
در همان حال، سفارش پسرش (شاهک) را به مهیار میکند تا او را بیابد و یاریش کند. شریک عبدالغنی، اموالی که علیالقاعده باید به شاهک و مادرش میرسید را تصاحب میکند. شاهک که از اموال پدری نصیبی نبرده است مسیر زندگیش دستخوش تغییر میشود و به راهزنی میپردازد. مهیار در زندان در اثر جوانمردی عبدالغنی و همنشینی صاحبدلی عیار، دستخوش تحول روحی شده و به سمت عیاری میرود.
«مهیار عیار» پس از بازگشت به اصفهان، درگیر حوادث گوناگونی میشود که هر بار با سرانگشت تدبیر وی گره کار باز میشود. وی شاهک را به همراه تنی چند از راهزنان دستگیر میکند و بدون معرفی خود، او را از مجازات رهایی میبخشد و به فرزندخواندگی میپذیرد. پس از چندی شاهک، شاگرد حکیمی به نام «حکیم محمد دردشتی» که شاگرد «شیخ بهایی» معرفی شده است، میشود. پس از درگذشت حکیم، در آخرین دقایق مجموعه، مهیار به شاهک اصرار میکند تا به سبزوار برود و تحصیلاتش را نزد «حکیم سبزواری» تکمیل کند.

شاه عباس صفوی در سال 995 به شاهی میرسد و تا زمان مرگش که در سال 1038 هجری قمری رخ میدهد، شاهی کرده است. در مجموعه «مهیار عیار» به درستی بارها تاکید شده شاه عباس بر امر تجارت به ویژه تجارت ابرایشم تاکید فراوان داشته و سعی میکرده است تا محیطی امن برای تجارت مهیا کند و صد البته که خودش نیز در امر صادرات درگیر بوده است (زرین کوب، 1390: 698).
متاسفانه در مکالمهای که در آخرین دقایق مجموعه بین مهیار و شاهک صورت میگیرد، اشتباهی فاحش رخ میدهد. مهیار به فرزندخواندهاش تاکید میکند که برای تحصیل باید به سبزوار برود و از محضر حکیم سبزواری کسب فیض کند. «حکیم ملا هادی سبزواری»، در سال 1212 متولد شده و در سال 1289 هجری قمری نیز از دنیا رفته است. بنابر این، حداقل فاصلهای دویست ساله بین زمان وقوع حوادث داستان مهیار عیار با زمان زیست حکیم سبزواری وجود دارد. از نویسنده و کارگردان مجموعهای که صبغه تاریخی دارد، انتظار نمیرود که مرتکب چنین اشتباهی شود.
میدانیم که در سدههای اولیه هجری، خراسان مهد علم و فرهنگ بوده و در مخالفت با حکمرانان بنیامیه و بنیعباس بسیار تاثیرگذار بوده است. با تهاجم مغول به ایران، خراسان، آسیب فراوان دید. حمله مغول نه تنها بساط حکومت خوارزمشاهیان را درهم پیچید، بلکه تاثیرات مخرب وسیعی بر تمامی شئون ایران و ایرانی گذاشت (امیری خراسانی و غفاری، 1395: 1).
البته شدت این تاثیرات منفی در خراسان بزرگ به مراتب بیش از سایر مناطق ایران بود (عباسی و یارمحمدی، 1391: 134). قسمتهای جنوبی ایران، آسیب کمتری دیدند، و افراد زیادی از جمله شماری از نخبگان علمی به این نواحی که نسبت به خراسان آسیب کمتری دیده بود، مهاجرت کردند که یکی از مهمترین دلایل رونق و گسترش محافل علمی در اصفهان و به ویژه در شیراز میباشد (تورانی و سلطان احمدی، 1391: 119؛ بحرانیپور و همکاران، 1401: 108-109).
در مجموعه مهیار عیار، پوشش زنان در خانه و خارج از خانه، یکسان است. شایان ذکر است که سفرنامه نویسان فرنگی که در دوره صفوی از ایران بازدید داشتهاند، نوشتهاند که زنان در ملا عام مستور بوده و در خارج از خانه از روبند و چادر استفاده میکردهاند (جعفرپور و نوری مجیدی، 1385: 63؛ تقوی باغان، 1399: 136). مقایسه بین پوشش زنان در «شاهنامه بایسنقری» و «شاهنامه طهماسبی» مشخص کرده است که در دوره صفوی زنان پوشیدهتر نقاشی شدهاند (انصاری یکتا و احمدی پیام، 1393: 550) که با توجه به تاکید صفویان بر عنصر دین و نفوذ علما، قابل توجیه است.
پوشش زنان در مجموعه مهیار عیار، دارای شباهت با پوشش زنان تصویر شده در بزم نگارههای تالار اصلی کاخ چهلستون اصفهان است. با وجود این باید به نکات زیر توجه داشت. تن پوشهایی مانند عبا، مقنعه و چادر در زنان دیوارنگارههای کاخ چهلستون به چشم نمیخورد.
با توجه به اینکه این نقاشیها، مجالس بزم شاهی را نشان میدهد و زنان حاضر در مجلس رامشگراند، مستور نبودن آنان توجیهپذیر است (پنجهباشی و مکی آبادی، 1403: 13). بنابر این، شایسته بود تا پوشش استفاده شده برای زنان و دختران، متناسب با زمان رخداد حوادث طراحی میشد.

از دیوار نگارههای کاخ چهلستون اصفهان (اینترنت)
انتظار میرود که در فیلمهای سینمایی و تلویزیونی، با زیرکی و با بهرهگیری از ظرافتهای هنری، اطلاعات تاریخی به مخاطبان داده شود تا جبران بیعلاقگی به تاریخ که متاسفانه در مدارس ما رواج فراوان دارد، بکند. گرچند سریال مورد نظر توانسته است، اطلاعات درستی در مورد روزگار صفویه به ویژه دوره حکومت شاه عباس به مخاطب ارایه کند، که باید از دستاندرکاران فیلم تقدیر و تشکر کرد، دو غفلت نیز رخ داده است که توضیح داده شد.
با توجه به اینکه ممکن است، قسمت دوم سریال ساخته شود، انتظار میرود که غفلتهای ذکر شده به نحوی تصحیح شود. متاسفانه، نه تنها در فیلمهای سینمایی و تلویزیونی ایرانی که در برخی از داستانهای کوتاه و رمانهای فارسی نیز اشتباهات تاریخی و غیرتاریخی متعددی مشاهده میشود که زیبنده نیست.
------------------------
منابع
امیری خراسانی، احمد؛ غفاری، نازنین (1395). تاثیرات روانی هجوم مغول بر جامعه قرن هفتم با نگاهی به نفثه المصدر. متن شناسی ادب فارسی. شماره 2: 1-22.
انصاری یکتا، مریم؛ احمدی پیام، رضوان (1393). بررسی تطبیقی پوشش زنان تصویر شده در شاهنامه بایسنقری و شاه طهماسبی. زن در فرهنگ و هنر. سال 6، شماره 4: 531-551.
بحرانیپور، علی؛ مودت، لیدا؛ توکلیان، علی (1401). تبیین جمعیت شناسی شیراز در دوره ایلخانان مغول (623 ق -736 ق). پژوهشنامه تاریخهای محلی ایران. سال 10، شماره 20: 103-116.
بیرونی، ابوریحان (1363). آثار الباقیه عن القرون الخالیه. مترجم اکبر داناسرشت، چاپ سوم، تهران، انتشارات امیر کبیر.
پنجه باشی، الهه؛ مکی آبادی (1403). نگاهی تطبیقی به مولفههای ساختاری پوشاک زنانه و مردانه در تطبیق به بزم نگارههای تالار اصلی کاخ چهلستون اصفهان در دوره صفوی. مجله هنر و تمدن شرق. سال 12، شماره 44: 6-19.
تقوی باغان، ملیحه (1399). بررسی انواع پوشش سر مردان و زنان در دوره صفوی. نشریه علمی تخصصی شباک. سال 6، شماره 4: 131-142.
تورانی، اعلی؛ سلطان احمدی، منیره (1391). مکتب شیراز و زیر ساختهای فلسفی حکمت متعالیه. فصلنامه تاریخ فلسفه. سال 2، شماره 4: 119-132.
جعفرپور، علی؛ نوری مجیدی، مهرداد (1385). وضعیت پوشاک زنان در عصر صفوی (با تاکید بر سفرنامه نویسان فرنگی). مسکویه. شماره 5: 49-64.
رحمتی، محسن (1394). تحریف تاریخ اشکانیان در روایت ملی- حماسی و علل آن. دو فصلنامه ادبیات حماسی. سال 2، شماره 2: 23-45.
زرینکوب، عبدالحسین (1390). روزگاران، تاریخ ایران از آغاز تا سقوط سلطنت پهلوی. چاپ یازدهم، تهران، انتشارات سخن.
سعادت، مصطفی (1394). حذف شدن تاریخ مادها و هخامنشیان در حماسه ملی ایران. ادبیات حماسی. سال 2، شماره 4، 53-70.
سعادت، مصطفی (1400). زمان زیست زرتشت. پژوهشنامه فرهنگ و زبانهای باستانی. سال 2، شماره 1: 213-225.
عباسی، جواد؛ یارمحمدی، تکتم (1391). تاثیرات حملات و حکومت مغولان در جمعیت خراسان (616-736ق). تحقیقات تاریخ اجتماعی. سال 2، شماره 1: 117-138.
فصیح احمد بن جلال الدین محمد خوافی (1341). مجمل فصیحی. تصحیح محمود فرج، مشهد، ناشر کتابفروشی باستان.
مسعودی، ابوالحسن علی بن حسین (1381). التنبیه و الاشراف. ترجمه ابولقاسم پاینده، چاپ سوم، تهران، انتشارات علمي و فرهنگي.
فردوسي، حكيم ابوالقاسم (1363). شاهنامه. تصحيح ژول مول، چاپ سوم، تهران، انتشارات امير كبير.