تاریخ نگاری و اخلاقی زیستن

معمولا از تاریخ به عنوان رشته ای با فایده های جمعی یاد می کنند. اما تاریخ چگونه می تواند تغییری در من به عنوان یک انسان ایجاد کند، انسانی که در جایگاه یک مورخ با انسان هایی سر و کار دارد که به واسطه بعد زمان از دسترسی مستقیم به او ناتوان است. معمولا از مورخان می خواهند در قضاوت گذشته انصاف را رعایت کنند و از تعصب و جانبداری پرهیز نمایند. واژه هایی چون تعصب، جانبداری و انصاف مفاهیمی هستند که در علم اخلاق مورد بررسی قرار می گیرند. بنابراین، اخلاق در‌ تاریخ و تاریخ نگاری شرط مهمی را ایفا می نماید. تنها مسئله ای که می تواند ما را با گذشته پیوند دهد انسان بودن ما است. اما این تنها شرط کافی نیست. ما در جایگاه یک مورخ باید بتوانیم با رعایت اصول اخلاقی، گذشته و عاملان انسانی را مورد قضاوت قرار دهیم.

 

اما چگونه می توانیم قضاوتی شایسته و منصفانه داشته باشیم؟ علم اخلاق مسائلی را مطرح می کند که اگر تاریخ نگار آن را به کار گیرد هم در اعتلای اخلاقی خود می کوشد و هم ارتباط شایسته تری با گذشته برقرار می نماید. در این میان، اگر بتوانیم اصل همدلی (empathy)  و همدردی (sympathy) را که هر دو از مظاهر شفقت (campassion)  هستند را در خود تقویت کنیم، چنین ارتباطی تا حد زیادی امکان پذیر می گردد. همدلی به این معنی است که من بتوانم خودم را به جای دیگری قرار دهم؛ حتی اگر ویژگی های دیگری را نداشته باشم. و همدردی یعنی این که من بتوانم خودم را نه تنها به جای دیگری قرار دهم؛ بلکه بتوانم درد و رنج ها، بیم و امیدها، ترس و نگرانی ها و دیگر عوامل درونی او را نیز حس کنم. شرط محقق شدن اصل همدلی و همدردی نیز، شناخت بیشتر است. هر چه شناخت من از عاملان انسانی در گذشته بیشتر باشد رعایت این دو اصل نیز، فراهم می گردد. در تاریخ نگاری شناخت بیشتر با داده های تاریخی چون؛ منابع مکتوب و مادی حاصل می گردد.بنابراین؛ اگر من بخواهم شخصیت x تاریخی که کنش او سبب ایجاد تاثیرات جدی در فرایند تاریخ گشته است را بهتر درک کنم و همچنین بشناسم باید اصول شفقت را در خود تمرین اخلاقی کنم و سپس در سایه شناخت بیشتر به همدلی و همدردی بپردازم.

 

از میان فیلسوفان تاریخ، ویکو مورخ ایتالیایی دهه 1700 میلادی «بینش همدلانه» را اساس نظریات خود در شناخت گذشته قرار داده بود. او معتقد بود که انسان نخست باید با درون نگری خویش یعنی در چارچوب ترس، شک، عشق، نفرت، هراس، به تبیین خویش بپردازد و سپس در جریان ارتباط و مفاهمه و با یاری نیروی تخیل (fantasia) و بازآفرینی به شناخت دیگران بپردازد. دیگرانی که به واسطه ملت، مذهب، طبقه، حرفه و عموما بشریت با آنان پیوند داریم. از این رو، از راه همدلی و همدردی است که می توانیم بفهمیم آنها در جایگاه یک انسان جهان را چگونه می دیدند، چه می خواستند بکنند و چگونه می کوشیدند در آن آسوده به سربرند.

 

✒️مهران رضایی، دانش آموخته دکتری تاریخ ایران اسلامی از دانشگاه تهران

 

نوشته‌های اخیر