عشق چیست؟ مختصری بر تاریخ عشق (عشق عذری)

✒️ فریما دستیار، دانشجوی دکترای ایران اسلامی، دانشگاه تربیت مدرس

 

 

عشق عذری یا عشق پاك، منسوب به قبیله «بنی العذره» بود كه عشق را بـا هـوس‌هـای مـادی آلـوده نمی‌كردند. قبیله «بنی العذره» یکی از قبایل «قضاعه» در جنوب عربستان بودند و در این نوع عشق، شهرت جاودانـه‌ای یافته‌اند؛ به طوری كه سه زوج از مشهورترین دلدادگان؛ عروه و عفراء، قیس و لُبنی، جمیل و بثینه بـه ایـن قبیله تعلّق دارند.[۱]

 

عشقی كه در وجود عاشق و معشوق تجـسم مـی یافـت، عشقی دوطرفه و توأم با عفّت بود و همواره به فراق و ناكامی می انجامیـد.[۲] ازاین رو در تعریف عشق عذری گفته اند«: عشق عذری، عشقی جسمانی است كه چون به وصـال نمیكشد، می‌کشد و حدیث عشق مربوط به عشق پاكی است كه عاشق را به مرتبه شهادت مـی‌رسـاند.»[۳]

 

روایت است که فردی از یکی از مردان این قبیله پرسید:« از کدام قبیله هستی؟ گفت: از قومی هستم که هنگامی‌که عاشق شوند، می‌میرند.» شهادت و جان باختن در راه عشق، مضمونی رایج در این نوع عشق اسـت كـه گویا شاعران از حدیث پیامبر (ص) كه در آن كشته راه عشق را شهید خوانـده، الهـام گرفتـه‌انـد :« من عشق فعف و کتم ثم مات، مات شهیداً» یعنی هر كه عاشق شود و خود را پاك نگه دارد و با اين حال بميرد، شهيد مرده است.[۴]

 

در نظر قبیله «بنی العذره» آدمی وقتی عشق می ورزید می‌مرد، در آنجا مردم چنین می‌اندیشیدند كه مردن از عشق، مرگی شیرین و دوست داشتنی است. در رسالۀ ضیافت افلاطون آمده است که عشق بر دو گونه است: نخست، عشق آسمانی که به زندگی مردمان پرهیزگار شادی می‌بخشد و دیگری، عشق جسمانی که باید با احتیاط با آن برخورد کرد تا ایجاد هرزگی نکند.[۵]  

 

بنا بر رسالۀ ضیافت افلاطون، عشق میان افراد نوع بشر، نهاد دو فرد را بهم پیوند می‌دهد و درمانگر زخم جدایی است و بدین وسیله ما را به اصل خویش واصل می‌نماید. هر یک از ما، نیمۀ یک انسان دیگری است و بین هر یک از نیمه‌ها، همیشه دوستی و همدمی ناب برقرار است. هرگاه که یک نیمه به نیمۀ دیگر خود بپیوندد، عشق و محبت پدید می‌آید، به گونه‌ای که تحمل یک لحظه جدایی را پذیرا نمی‌باشند. این پیوستگان، حیات و هستی خویش را با رغبتی هر چه تمام‌تر به دیگری می‌سپارند. [۶]

 

در آغاز اسلام، تعریف افلاطونی عشق، میان مسلمانان رواج داشته و نزد فلاسفه و عرفای اسلامی شناخته شده بود و عشق عذری؛ صورت غایی و نهایی آرمان افلاطونی در عشق و عاشقی تلقی می‌شد. [۷]

 

در نظر اهل ادب همچون ابن داوود اصفهانی (۲۵۵ ـ ۲۹۷)، در کتاب الزهره، ابن حزم اندلسی (۳۸ ـ ۲۵۴) در طوق الحمامة، و وشّاء (متوفی ۳۲۵ هـ.) در کتاب الموشّی و دیگران، عاشق کامل که نمونه تمام‌عیارش بدویِ عُذری است، پاکدامن و ثابت‌قدم و باوفاست و عشقِ وی، به معنای پیوندِ قلبی و روحی است. چنین عشقی، عشقی است پایدار و ماندگار، حتی بی‌آنکه عشّاق با هم دیدار کنند تا عشقشان از ملاقات‌های مکرر قوت گیرد. برعکس، هجران و فراق بر آتش انبوه عشق آنان دامن می‌زند و اگر هم فرصت ملاقاتی دست داد، یا پنهانی و دور از چشم اغیار صورت می‌گیرد یا در دیاری غریب. در چنین حدیث عاشقانه نمونه‌واری، معشوق برخلاف خواست و اراده‌اش مجبور به ازدواج با مردی می‌شود که صاحب ثروت و مکنت است و عاشق دلسوخته نیز، چون او، باید تا دم مرگ با ناروایی و ناکامی بسوزد و بسازد. سرانجام، عاشق از درد عشق می‌میرد و بی‌درنگ به دنبال او، معشوق نیز روی در نقاب خاک می‌کشد. حالتِ مجنون نیز گرچه موردی استثنایی و شگرف است، از این لحاظ که هم دیوانه است و هم شاعر، اما این جنونِ او نمودارِ صداقت در عشق است تا مرحلهٔ شهادت، و معرفِ حدّ غاییِ درد و رنجِ زاده عشق. که به قول ادیب صابر ترمذی:«ملامت است از این عشق و عشق بر مجنون، غرامت است از این حسن و حسن بر لیلی.»

 

این الگوی عشق و عاشقیِ دردناک، مبین «اخلاقیات بدبینانه» عرب جاهلی است، آن‌گونه که پیر گالِه و توشی‌هیکو ایزو تسو آن را تحلیل و شرح کرده‌اند، یا متأثر از نابرابری‌های اجتماعی؟ و یا زاده این هر دو حال، که به هر صورت از هم جدایی‌ناپذیرند؟[۸]

 

در جوامع اسلامی، با توجه به تفاوت میان زندگی شهری و روستایی، دو نوع عشق پدید آمد: عشق بدوی که به غزل عُذری انجامید و حُبّ حضری. علت اجتماعیِ پیدایش عشق عُذری را بزرگداشت زن دانسته‌اند؛ زیرا زن در برخی طبقات جامعه شهری بازیچه هوسِ مرفهان شده بود، اما در عشق عُذری به چنان مقام بی‌نظیری دست یافت که حتی نمی‌شد به ازدواج با او اندیشید. [۹] این عشق، معادل عشق افلاطونی و مشابه عشق خاکساریِ تروبادورها و منشأ عشقِ شیفتگی در غرب دانسته شده است. [۱۰]

 

به اعتقاد ماسینیون و کربن، نخستین کسی که فلسفه عشق افلاطونی را در شرق به شیوه‌ای منظم عرضه کرد ابونُوّاس بود و او اندیشه‌های خود درباره عشق افلاطونی را در عشق عُذری جلوه‌گر ساخت.

 

[۱۱] البته این بدان معنی نیست که ابونُوّاس خود از عشّاق عُذری بود؛ زیرا عشق عُذری در ابتدا عشقی طبیعی بود، حال آنکه ابونُوّاس بر مردی عشق می‌ورزید و عشق او، گرچه مانند عشق عُذری بی‌شائبه تمتّع جسمانی بود و به نامرادی و مرگ انجامید، به عشق افلاطونی نزدیک‌تر بود. افلاطون به عشق مذکر نظر داشت و «عشق طبیعی را بی‌ارزش می‌دانست و آن را کارِ زناکاران و هرزگان می‌دید». [۱۲]

 

از دیدگاه روان‌شناسی و یا روان‌کاوی، مجنون ـ که مظهر عشق عذری است ـ نمونه انسانی است دوستدارِ درد و رنج و «خودآزار». به قول یکی از پیروان فروید، میان عقده «تماشادوستی»، نظاره کردن و نه دست به کاری زدن که غصه و تأثر می‌آورد،  رابطه‌ای هست، بدین‌معنا که چنین آدمِ عقده‌مندی بیشتر دوست دارد «تماشایی» یا «تماشاگر» و «پذیرنده حسّ» باشد تا «بازیکن». و این تأثرپذیری هم به معنای رکود و سکون است و هم به معنای رنج‌طلبی.

 

فروید برای بیان مفهوم اخیر، اصطلاح «خودآزاری» را به کار برده است. بر طبق این نظر، مجنون مثلاً، یا هر عاشقِ عُذری که رنج کشیدن را بر ساختن و پرداختن و حظ بردن ترجیح می‌دهد، باید مثال اعلای آدمِ تماشاگرِ فعل‌پذیر باشد؛ خاصه که بنا به همین نظریه، عقده «شکست‌طلبی» با تمایل و رغبت به فعل‌پذیری و مطاوعت مرتبط است و میان آن دو رابطه‌ای هست. [۱۳] تشبّه جستن به زنان، و پسندیدنِ خصائل و صفات زنانه از قبیل ایثار و تسلیم‌پذیری. به علاوه، آن‌چنان‌که بعضی روان‌کاوان غالی گفته‌اند، مقیّد بودن به رعایت عفاف و اختیار راه رهبانیت و تبتّل و خود را وقف خدمت به دین و آیین کردن (که در مسیحیت توأم است با خودداری از ازدواج چون آرمان، اتصال به حق است) نیز از جلوه‌های همین حالت انفعال‌گرایی و کاری‌پذیری در مرد است.

 

مثلاً مجنون لیلی را به عنوان زنی واقعی دوست ندارد، بلکه فقط بدین جهت دوست می‌دارد که لیلی برانگیزاننده میل و عاطفه‌ای سوزان و دل‌نشین در اوست. پس آن‌چه در قلبشان زبانه می‌کشد، آتش عشق نیست، بلکه شعله‌های خودشیفتگی‌ای دوگانه است و همین دو سری بودن دروغین عشق ـ که در واقع نقاب خودشیفتگی مضاعفی است ـ موجب بدبختی آنهاست. درواقع هم يكى از مشخصات درونكرايى به اعتقاد روانشناسان عبارتست از انكار واقعيت و تسليم شدن بى هيج تآمل به احكام دنياى انديشه و تصورات ذهنى و يذيرش بيجون وجراى آن و خيال را با واقع برابر نهادن و حتى از آن برتر شمردن و رجعت به عالم كودكى. بنابراين درونكرايى در نهايت عبارتست.

 

مجانین تروبادوران، عشق را ناکام، یعنی بی‌وصالِ یار می‌خواستند یا تا آنجا که می‌توانستند و معشوق رخصت می‌داد، کام‌گیری را به عمده تعویق می‌انداختند، چون عقیده داشتند که عشقِ تسکین‌نیافته هرگز کاستی نمی‌گیرد. مولانا هم «روزی که در باب عشق معانی می‌گفت» فرمود:العشق یزید بالسّماع و ینقص بالجماع. که «هر که به جماع مشغول شود، چنان است که پر و بال خود را به مقراض می‌بَرَد، و طناب‌های حیاتش را می‌گُسلد و پایه نردبان آسمان را می‌شکند.» [۱۴]

 

بعضی چون رنه نِلی در توجیه این گونه کوشیدن با نفس، دعوی کرده‌اند که قدرت تأثیر معتقدات جادوییِ مقبول ابناء زمان موجب می‌شده که برخی مردم؛ مثلاً شووالیه‌های وارث اساطیر کهن‌سال سلتّی و تروبادورانِ کاتاری‌مذهب، چنین بیندارند که خودداری از آمیزش جنسی، باعث افزایش نیروی مینوی و قوت جسمانی انسان و غلبه وی بر خصم می‌گردد.

 

پس قصه به همان سادگی که گاه بعضی مدعیان پنداشته‌اند نیست. در مورد تحلیل‌های روان‌شناختی که از حال و روزگار مجنون می‌توان به دست داد، البته این‌گونه ملاحظات صادق و وارد نیست. اما بی‌هیچ تردید باید با نظر احتیاط در آنها نگریست. مثلاً می‌توان دعوی کرد که بحرانی که عارض مجنون شده، پیش از هر چیز، بحرانِ ناشی از درون‌گراییِ مفرط است، درست مانند بحرانی که فاوست (با همه تفاوتی که میان آن دو هست) به آن گرفتار آمد؛ و باز همچون فاوست، مجنون فقط هنگامی از آن رهایی می‌تواند یافت که از خود بدرآید.

 

ویژگی‌های عشق عذری

مهمترین ویژگی های عشق عذری را می‌توان زمینی و انسانی بودن عشق، پاكدامنی در عشق، جدایی و مرگ در راه عشق دانست. در کتاب الحب العذری از عبدالستار الجواری (۱۹۲۴-۱۹۸۸) موارد زیر در توصیف عشق عذری آمده است : ۱.اوج گرفتن تدریجی عشق به مرور زمان و از دوران كودكی و جاودانه شدن آن؛ ۲. كوشش عاشقان برای كتمان كردن راز عشق ولی برملا و آشكار شدن آن بر اثر غلبه شور و شوق عاشقانه؛ ۳.وجود عوامل بازدارنده درونی، مانند عفّت عاشقان و یا اعتقادات دینی و یا آداب و رسوم جامعـه و عوامل بازدارنده بیرونی، مانند فقر و فلاكت یا گرفتار شدن یكی از عاشقان؛ ۴. تلاش مداوم و جدی عاشق برای دیدار معشوق؛ ۵. غزلسرایی‌ها و وصف‌حال‌های پر سوز و گداز عاشق در دوری و هجران از معشوق و شكوه از آن؛ ۶. طلب یاری از دوستان، همراهان و خویـشاوندان خـود بـرای اطـلاع از اوضـاع معـشوق یـا بـرای همدردی با او در غم عشق و رنج هجران؛ ۷. تحمل سختی‌ها و گرفتاری‌های سفر یا جنگ و غیره در راه معشوق؛ ۸. به جنون كشیدن كار عاشق و تلاش خانواده برای درمان وی و درمان ناپذیر بودن آن؛ ۹. وفاداری به عشق و معشوق تا سرحد نابودی و مرگ در راه عشق. [۱۵] 

 

در نظر ابن داوود، عشق عذری کُشنده است و عاشق عذرایی درد می‌کشد تا سرانجام بمیرد. او معتقد است که عشق عذری، روحانی، الهوتی و آسمانی نیست، بلکه عشقی جسمانی، ناسوتی و زمینی است. این عشق، دایره‌وار به دور خود می‌پیچد و راه به عالم الوهیُت و ربوبیّت نمی‌برد. [۱۶] احمد غزالی نیز، از دو گونه عشق مجازی سخن می‌گوید که یکی کار دل است، مانند عشق مجنون به لیلی، که مجنون را برای کشیدن بار الهی می‌پروراند و دیگری عشقی که کار نفس و شهوانی است. (بدین ترتیب میتوان چنین استنباط کرد که در نگرش احمد غزالی، عشق لیلی و مجنون همانند عشق عُذری ادب عرب عفیفانه و پاک است، اما می‌تواند همچون پُل یا نردبانی به سرچشمة عشق که از خداوند نشأت می‌گیرد متصل شود.[۱۷]

 

نمونه‌های ادبی

داستان «لیلی و مجنون» و « عروه و عفراء » و ماجرای عشق «مَم» به «زین» و «شَم و ولی‌دیوانه» در ادبیات کردی، سرگذشت اندوهبار و غم‌انگیز دو دلداده است كه جز فراق، تحمل درد عشق، ناكامی و سرانجام مرگ، بهره ای از عشق پـاك خـود نمـی برنـد.دو دلـداده در دوران كودكی عاشق یكدیگر می شوند و مایل به ازدواج با همدیگر هستند، اما پدر دختر وصلت آن دو را نمی‌پذیرد و باعث جدایی ها آن می شود. در این میان، زیبایی معشوق سبب می شود تـا خواسـتگاران ثروتمند و قدرتمندی پیدا شوند و معشوق را به ازدواج خـود در آورنـد. عاشـق بعـد از آگـاه شـدن از ازدواج معشوق، از شدت اندوه دچار پریشانی و بیماری می شود و بـا وجـود اینكـه تـوان و موقعیت دست یافتن به معشوق را دارد، به دلیل رعایت عفت و اثبات پاكی عشق خود از این كار سر باز می زند. 

 

در مورد هویت حقیقی و تاریخی مجنون، روایات گوناگون و متناقضی نقل شده است، برخی وجود مجنون را باطل شمرده و دیوانگی او را دور از منزلت قبیلۀ عامری می‌دانند، اما حضور شخصی به نام نوفل در داستان، که به عنوان یک شهسوار بی‌بدیل ایفای نقش می‌کند، صحت داستان را تصدیق می‌کند. نوفل فرزند عبدالرحمان بن عوف، هویت حقیقی داشته و حدود سال ۵۰ هجری در گذشته است. از این رو، احتمالاً مجنون از قبیله بنی‌عامر بود و در سدة نخست هجری قمری در جزیرةالعرب زندگی می‌کرده.[۱۸]

 

در داستان «لیلی و مجنون » این معشوقه است كه در اثر تحمل فراق و درد و رنج عشق به بیماری دچار می‌آید و جهان فانی را وداع می كند و در داستان «عروه و عفراء » عاشق است كه از شدت غـم و انـدوه تـاب تحمل دوری از معشوق را ندارد و جهان را وداع می گوید. در هر دوی این قصه به انضمام «مم و زین» عاشقان را پس از مرگ در یک مزار دفن می‌کنند. اگر چه پایان عشق عذری در این دنیا به مرگ عاشق و معشوق ختم می شود، اما نکته قابل‌توجه این است كه در پایان هر دو داستان، پیروزی عشق عذری و عفیف را شاهد هستیم. به طـوری كـه در نهایـت عشق پاك و ناكام در این دنیا، كه چیزی جز اندوه فراق، نصیب عاشقان نكرده بود در دنیـای دیگـر بـه نتیجه می‌رسد و عاشقان پاكباز پس از مرگ و در جهان دیگر به وصال یكدیگر می‌رسند و بدین گونه پاداش عفّت خود و صبر در راه عشق را دریافت می‌کنند. در نظر گرفتن این پایان برای هـر دو داستان، نمایانگر نگرش واحد روایت كنندگان به عشق عذری است.

 

--------------------

منابع:

۱. کراچکوفسکی ، (۱۳۶۸). پژوهشی در ریشه‌های تاریخی و اجتماعی داستان لیلی و مجنون، ترجمۀ کامل احمدنژاد. تهران: زوّار، ص ۱۳۹.

۲. احمدی‌نژاد، کامل، (۱۳۶۹)، تحلیل آثار نظامی گنجوی، تهران: علمی و فرهنگی، ص ۳۴.

۳. ستاری، جلال، (۱۳۶۶)، حالات عشق مجنون، تهران: توس، ص ۴۳۵.

۴. متقی، علی بن حسام‌الدین، (۱۹۹۸)، کنزل العمّال فی سنن الاقوال و الافعال، به کوشش محمود عمر دمیاطی، بیروتک دارالکتب العلمیة، ص ۶۹۹۹.

۵. افلاطون ، ضیافت، (۱۳۸۱)، ترجمه محمود صناعی، تهران: جامی، ص ۱۶.

۶. همانجا، ص ۵۹.

۷. ستاری ، همانجا، ص ۵۱۱.

۸. ایزوتسو، توشیهیکو، خدا و انسان در قرآن، معنی‌شناسی جهانبینی قرآنی، ترجمه احمد آرام، تهران: ص ۷۲، ۱۰۶، ۱۱۲، ۱۵۵-۱۶۶.

۹. ستاری، جلال، (۱۳۸۸)، سیمای زن در فرهنگ ایران، تهران: مرکز، صص ۱۳۴،۱۴۵، ۱۶۰-۱۶۲.

۱۰.  ستاری، جلال، (۱۳۶۶)، حالات عشق مجنون، تهران: توس، ص ۲۱۲، ۴۰۹.

۱۱. ستاري، جلال، (۱۳۵۴)، پیوند عشق میان شرق و غرب، وزارت فرهنگ و هنر، ص ۱۰۵-۱۰۶.

۱۲. مدي، ارژنگ، (۱۳۷۱)، عشق در ادب فارسی. تهران: موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی.

۱۳.  ستاری، جلال، (۱۳۶۶)، همانجا، ص ۱۹۲-۱۹۳؛ به نقل از: 

Baudouin, Charles, (1977), Psychanalyse du symbole religieux, Paris, p 238. 240-41. 

۱۴. شمس‌الدین احمد افلاکی، (۱۹۵۹)، مناقب‌العارفین، به کوشش تحسین یازیچی، ج۱، آنکارا، ص ۴۳۶.

۱۵. شصتی، معصومه؛ چگینی، اشرف؛ شفائی، محمدعلی، (۱۳۹۷)، «مقایسه ساختار سه منظومه عروه و عفرا، ورقه و گلشاه و لیلی و مجنون»، پژوهشنامه ادب غنایی دانشگاه سیستان و بلوچستان، سال شانزدهم، ش ۳۱، پاییز و زمستان، ص ۱۱۰.

۱۶. ابن داود اصفهانی، (۱۴۰۶)، الزهره، الاردن: مکتبة‌المنار.

۱۷. غزالی، احمد، ( ۱۳۶۸)، سوانح. به تصحیح هلموت ریتر. تهران: مرکز نشر دانشگاهی، ص ۳۲،۱۱۵، ۲۳.

۱۸. احمدنژاد ، همانجا، ص ۲۱.