وبگاه تاریخ مردم

پنجشنبه, ۳۱ خرداد , ۱۳۹۷
English
فارسی

تاریخ نظریه ای/مفهومی

خانه » تاریخ نظریه ای مفهومی » تاریخ نظریه ای/مفهومی

جلسه “احمد اشرف”

نخستین نشست از سلسله نشستهای تاریخ نظریه ای/مفهومی و جامعه شناسی تاریخی ایران بود که به همت فصلنامه مردم نامه و با همکاری و همراهی انجمن ایرانی تاریخ، انجمن جامعه شناسی ایران، خانه اندیشمندان علوم انسانی، انجمن علوم سیاسی ایران، دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران وموسسه نگارستان اندیشه در روز ۱۵ اردیبهشت ماه۱۳۹۷در سالن علی شریعتی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران برگزار شد.

در این نشست که در دو بخش سخنرانی استادان و پرسش و پاسخ صورت گرفت،  سهیلا ترابی فارسانی، حمید عبداللهیان، حمیداحمدی، مصطفی عبدی وداریوش رحمانیان سخنرانی کردند.

فایل صوتی سخنرانی این نشست: 

بررسی_انتقادی_کارنامه_علمی_احمداشرف(۱).mp3

 

بخش پرسش و پاسخ نشست” احمد اشرف” را در فایل زیر بشنوید:

بررسی_انتقادی_کارنامه_علمی_احمداشرف(۲).mp3

 

 

 


“‘مقاله نقد کتاب «تاریخ ایران از آغاز تا سده هیجدهم» متنی برای آموزش روش شناسی و روش نقد علمی”

آثار احمد اشرف علاوه بر اینکه حاوی نکات مهمی در حوزه های تاریخ، علم سیاست و جامعه شناسی هستند از حیث روش شناختی نیز بسیار قابل توجه بوده و پژوهشگران و دانشجویان رشته های مختلف علوم انسانی از این منظر باید بسیار در آن­ ها دقت کنند. البته باید یادآور شد ذکر این نکات مهم و اساسی در کارهای احمد اشرف به این معنا نیست که آثار و اندیشه های او مبرّی از هرگونه نقد بوده و نگارش این اظهار نظرها مصداقی بر فراهم بودن زمینه های تقدّس گرایی و صلب امکان هر گونه نقد علمی بر کارنامه فکری او باشد. بلکه دقیقاً از همین حیث آثار اشرف بسیار آموزنده برای کلیه کنشگران حوزه­ی علوم انسانی و فراتر از آن هر نوع کنش علمی است. یعنی در آثار مختلف احمد اشرف و خصوصاً این گونه متون انتقادی ایشان نوعی آموزش نقد علمی آشکار و پنهان بیان شده است. پس آن نکته ای که ضرورت توجه به آن در یادداشت های مختلف و آغاز نوشتار پیش رو توسط این قلم یادآوری شده؛ اهمیت روش شناختی آثار احمد اشرف است.

نوشته های اشرف از حیث روش شناختی بسیار حائز اهمیت بوده و برخلاف تصور رایج او تنها خالق آثار ارزشمندی در حوزه­ی جامعه شناسی تاریخی نیست. نکات روش شناختی بسیاری در خلال کوشش های علمی احمد اشرف می توان یافت که به روشنی تأثیرپذیری و وامداری او از ماکس وبر را  آشکار می کند. اشرف عمدتاً با یک بینش دیالکتیکی غیر مطلق نگر، منعطف و ضد رویکرد پوزیتویسمی اهداف علمی خود را در مقالات و کتاب های متعدد دنبال کرده است. از جمله مصدایق این رویکرد دیالکتیکی می توان به؛ توجه بر هر دو سطح نظری و تجربی در پژوهش، رد هر گونه جبرگرایی و مطلق نگری، توجه به ویژگی ها و خصائص عام و زمینه های تاریخی ـ فرهنگی مفاهیم و عناصر اجتماعی(ویژگی های خاص پدیده های اجتماعی) و … اشاره کرد. اما آن نکته روش شناختی که در آثار انتقادی اشرف آشکار و پنهان بعنوان محملی برای درس آموزی قابل رویت می باشد؛ “اصول و روش نقد علمی” است.

از میان سطور مقالات انتقادی احمد اشرف ـ که عمدتاً در نقد متون مهمی چون همین کتاب تاریخ ایران نوشته پنج ایرانشناس روسی ـ نگاشته شده می توان دو اصل بسیار مهم را کشف کرد، دو اصل یا خصیصه ای که غیبت آنها در گفتگوهای شفاهی یا کتبی انتقادی، یک نقد به ظاهر علمی را بیشتر به مجادله ای شخصی، ارزشی و توأم با تخریب ها و تخفیف های شخصی و جناحی شبیه کرده است؛ در واقع اگر منتقدین در عمل این دو اصل را رعایت کنند بجای اینکه با هدف تخریب و گاهاً تحقیر یک متن و مولف آن صرفاً در جستجوی کوچک ترین ضعف و کاستی علمی و غیر علمی ای باشند، با هدف توسعه علمی و بهبود وضعیت زیست بشر (بهبودی که در ارتباط با ارزش های هر پارادایم علمی به گونه ای خاص تعریف می شود) به بررسی انتقادی آن متن می پردازد. پس هدف او صرفاً از میدان به در کردن آن متن، رویکرد، پارادایم یا شخص متقابل نیست، بلکه او در نقد خود به بیان نقاط ضعف و قوت آن اثر علمی خواهد پرداخت. خلاصه اینکه یک نقد علمی اگر از منظر جامع تر و دقیق تری به اثر مورد نظر بنگرد هم بلندی های آن را خواهد دید و هم پستی های آن را، نه اینکه فقط چشم او در جستجوی چاله، چوله ها و پستی ها باشد. یعنی مهمترین و اولین اصل حاکم بر روش شناسی نقد علمی؛ توصیف و بیان ساختار کلی موضوع نقد است، سپس در وهله­ی دوم باید نکات ارزشمند و مثبت آن اثر به خوبی بحث و بررسی شود، و در وهله­ی سوم نوبت تشریح و تبیین مواردی است که دارای نقص یا خطا و یا هر ضعف دیگری به نظر می رسد.

این رویکرد جامع و عاری از ارزش گذاری های غیر علمی در مقاله ای که احمد اشرف در آن به نقد یکی از مهم ترین متون پارادایم رقیب رویکرد ایرانشناسی خود می پردازد به خوبی مشهود است. در این مقاله که کتاب “تاریخ ایران از دوران باستان تا سده­ی هیجدهم” اثر پنج ایرانشناس روسی به واکاوی انتقادای گذاشته شده است، اشرف ابتدا ساختار کلی کتاب را ترسیم کرده و سپس به بیان توانمندی های علمی مترجم و مولفین می پردازد، یعنی به گونه ای به اعتبار علمی ترجمه فارسی اثر نیز توجه کرده و با بیان توانمندی های “کریم کشاورز” علاوه بر تقدیر و تشکر از خدامات او به جامعه علمی ایران، اشرافش بر آثار دیگر نویسندگان و آثار مشابه را یادآور شده و انتخاب این اثر ارزشمند از میان سایر منابع مشابه را ارج نهاده است.

احمد اشرف در مقام منتقد، موقعیت و اعتبار علمی نویسندگان اثر مورد نقد را یادآور شده و شرح می دهد که این اثر در موقعیت پارادایمی خود یکی از مهم ترین و معتبرترین منابع است، زیرا هر یک از پنج نویسنده روس متخصص آن بخش از تاریخ ایران هستند که در این کتاب به نگارش آن مبادرت وزیده اند، پس در آن پارادایم ایرانشناسی که این پژوهشگران، کنشگران آن هستند، کتاب حاضر یکی از معتبرترین و مهم ترین اثر بشمار می آید.

پس از بیان موقعیت علمی اثر، نویسندگان و مترجم، منتقد به تشریح و تبیین فایده های این کتاب و ترجمه آن در ایران می پردازد. او ده مورد را ذکر می کند که هشت مورد اول در شرح نقاط قوت این اثر، ویژگی های منحصر به فرد آن، اعتبار علمی نویسندگان و اشتیاق آن ها به فرهنگ و تاریخ ایران زمین است. موارد نهم و دهم نیز در شرح نقاط قوت ترجمه اثر ذکر شده است.

همانطور که گفته شد احمد اشرف به خوبی به اهمیت و اعتبار علمی اثر مورد نقد اشاره می کند، آن گونه که وی شرح می دهد؛ کار این شرق شناسان روسی جامعه شناسی تاریخ است و نه تاریخ نگاری و توصیف وقایع تاریخی، او می گوید این کتاب “نخستین تاریخی است که در این موضوع و به این صورت در شوروی و ایران انتشار یافته است، به این معنی که حاوی نظریه ایرانشناسان شوروی درباره­ی  دوره بندی قست اعظم تاریخ ایران است”.

پس نکته مهم آنکه اشرف صرفاً به بیان نقاط ضعف اثر موضوع نقد توجه نکرده و پس از طی کردن گام اول (تشریح و بیان ساختار کلی) و گام دوم (تشریح و تبیین فواید و نقاط مثبت) در گام سوم به تشریح و تبیین نقاط ضعف و بیان نقدهای علمی خود پرداخته است.

یک بحث بسیار مهم و حساس آنکه هر اثر علمی از یک پایگاه پارادایمی برخوردار است، اگر منتقد از پایگاه پارادایمی متفاوت و خصوصاً رقیب به آن متن یا گزاره علمی نگاه کند احتمالاً بسیاری از مراحل و نتایج آن پژوهش علمی ای که به تولید چنین متن و گزاره هایی منتهی شد متفاوت و حتا باطل به نظر آید، اما باید در نظر داشت که اگر از موضع پارادایمی اثر مورد نقد به آن نگاه شود ارزیابی متفاوت بوده و چه بسا گزاره و نتایج پژوهشی معتبر به نظر آید. بنابراین منتقد هم می تواند از منظر پایگاه پارادایمی خود به بررسی نقاط قوت و ضعت آن اثر بپردازد و همچنین بررسی ای را هر چند ناقص از درون پارادایم اثر مورد توجه به آن در نظر بگیرد. نقد نوع اول نقد پارادایمی و نوعی نقد بیرونی است و نقد نوع دوم نگاهی از درون (درون پارادایم و رویکرد) متن به آن است که می­توان از آن بعنوان نقد درونی یاد کرد. علاوه بر آن نوعی که شرح داده شد گونه ای دیگر نقد بیرونی وجود دارد که عموماً از آن با عنوان نقد کاربردی یاد می کنند. این نوع نقد گونه ای نقد عملی و تجربی نیز هست، یعنی در میدان تجربی و در مواجهه با داده ها و واقعیت های تجربی گزاره های علمی مطرح شده در اثر مورد نقد بررسی می شود.

علاوه بر نقد درونی ای که با روش نگاه انتقادی به متن از درون پایگاه پارادایمی آن انجام می شود، می توان نوع دیگری از نقد درونی را نیز یادآور شد. در نوع دوم نقد درونی منتقد در مقام مقایسه و بررسی عناصر و مفاهیم مختلف آن نظریه، متن یا گزاره با یکدیگر به کشف تناقض ها و نواقص اجزاء مختلف اثر علمی مورد نظر می پردازد.

حال با شرح این انواع مختلف نقد ـ که البته محدود به این چهار نوع (دو نوع بیرونی و دو نوع درونی) نمی شود – می توان فهمید که احمد اشرف در روزگاری که هنوز با این صراحت و روشنی انواع نقد علمی و روش های آن مطرح نبوده، بدون ذکر آن به کاربست دقیق و علمی این انواع نقد توجه کرده است. یعنی او علاوه بر رعایت اصول کلی و جزئی لازمه یک نقد علمی و رعایت شرایط اخلاقی لازمه­ی آن، با دقت علمی به نقد بیرونی و درونی یکی از مهم ترین متون پارادایم ایرانشناسی روسی پرداخته است.

اشرف در نقد کاربردی کتاب “تاریخ ایران از دوران باستان تا سده­ی هیجدهم” یکی از مهم ترین و اساسی ترین مسائلی که این کتاب با آن روبرو است را “اثبات دوره­ی برده داری” در تاریخ ایران ذکر می کند. گرچه نقدهای مطروحه بیرونی ای از نوع کاربردی ـ و همچنین سایر گونه های نقد ـ که احمد اشرف بر این اثر مطرح کرده محدود به نمونه هایی که در اینجا ذکر می شود نیست، اما به دلیل محدودیت موجود در این نوشتار، در شرح بیان گونه های مختلف نقد علمی مطرح شده توسط او صرفاً به بیان مصادیق معدودی اکتفا می شود تا بتوان کاربست گونه های نقد توسط وی را اثبات کرد.

یکی از مهم ترین و اساسی ترین نقدهای بیرونی تخصصی یا پارادایمی ای که اشرف بر متن مورد بررسی خود مطرح می کند، اشاره به دیدگاه خود مارکس بطور مستند و بیال استدلال هایی به نظر منطقی برای اثبات این دیدگاه تکاملی غیر تک خطی مارکس و انگلس است. از آنجا که این کتاب تاریخ اجتماعی ایران تحت تأثیر ایدئولوؤی و اندیشه تکاملی تک خطی حاکم بر شوروی لنین و استالین است و در امتداد برنامه های کنفرانس لنینگراد نگاشته شده، اشرف به این شکل فرض بنیادی این اثر را به چالش می کشد.

«به نظر ما مطالعه و تحقیق در آثار مارکس نشان می دهد که وی به دو دلیل معتقد نبوده است به سیر خلل ناپذیر تکاملی در همه­ی جامعه انسانی، یکی آنکه مبانی فلسفی و نظری آراء و عقاید او با این نظر سازگار نیست، و دیگر آنکه خود وی در مقاله هایی که در روزنامه نیویورک دیلی تریبون و در نامه هایی به انگلس نوشته و در کتاب نقد اقتصاد سیاسی و یادداشت هایی که برای تدوین کتاب اخیر و کتاب سرمایه نگاشته و تحت عنوان فرماسیون ماقبل سرمایه داری اخیر منتشر شده است، با شناخت نظام آسیایی بعنوان یک دوره­­ی مشخص با ویژگی های تاریخی، امکان تطور چند خطی تاریخ را در نظر آورده است».

یکی از انتقادات کلی مطرح بر کتاب ایرانشناسان روسی که به ظاهر احمد اشرف از نخستین کسانی است که آن را کشف کرده و بیان می کند، عدم صراحت و روشنی در مفاهیم اساسی است. مفاهیم در تحقیقات علمی به مثابه ابزارهای بررسی و تحلیل، نقش مهمی دارند و نقص در آن ها در مراحل مختلف به اعتبار یک متن یا پژوهش علمی لطمه خواهد زد. این نقد را هم از منظر پارادایم های دیگر می توان مطرح کرد و هم از درون پایگاه پارادایمی آن متن یا اثر پژوهشی می توان مطرح کرد. مفاهیم نیز از دو منظر پارادایمی و فرا پارادایمی قابل تعریف هستند. مفاهیمی چون «دوره­ی برده داری» و خصوصاً «فئودالیسم» علاوه بر آن تعاریف فرامکتبی در نگاه مکتبی ایرانشناسان روسی تعریف خاصی دارد. این مفاهیم مکتبی همان ابزارهایی هستند که ایرانشناسان روسی با آن ها به بررسی دوره های مختلف تاریخ ایران و قسمت بندی آن ها در قالب همین مفاهیم پرداخته اند. اما آنچنان که احمد اشرف می گوید این محققین روسی نه تنها تعریف مکتبی مشخص و دقیقی از مفاهیمی چون «نظام برده داری» و «نظام فئودالیسم» ارائه نمی کنند، بلکه هیچ تعریف مشخص و روشنی از این مفاهیم و برخی مفاهیم دیگر ارائه نمی کنند تا مشخص شود وقتی فئودالیسم را در دوره خلافت اسلامی جستجو می کنند، منظورشان کدام واقعیت تاریخی است. اشرف می گوید «یکی از عیب های کتاب حاضر آن است که نویسندگان تعریف دقیقی از نظام برده داری و نظام فئودالی و ویژگی های تاریخی این دوره ها نمی کنند».

علاوره بر این نقد درونی که به نقائص درونی موجود در کاربرد ابزارهای مکتبی اشاره دارد، نقد درونی دیگری شرح داده شد که به نسبت های متناقض موجود بین عناصر مختلف یک کلیت که در این جا یک متن و دیدگاه علمی است توجه دارد، اما از طرف دیگر نقد صرفاً به معنای بیان نقاط ضعف محدود نبوده و ذکر نقاط ضعف یا قوّت در خلال بررسی انتقادی از مصادیق یک نقد علمی دقیق و جامع نگر معرفی شد. احمد اشرف در بررسی ساختار کلی این متن و نسبت های مختلف بین بخش ها و فصول مختلف آن به این نتیجه می رسد که با وجود اینکه هرکدام از بخش های کتاب توسط نویسندگان مختلف تنظیم شده، اما هر یک از این نویسندگاه بر همان دوره­ی تاریخی مربوط به محتوای فصل تحت نگارش خود تسلط داشته و این مسأله نه تنها منجر به کاهش اعتبار علمی کتاب نشده بلکه پیوند دقیق علمی ای بین فصول مختلف کتاب برقرار شده است. با این وجود از آنجا که کتاب تا دوره­ی زندیه را در بر می گیرد به یکی از عناصر حساس و مهم (استعمار غربیان) در صورت بندی های اجتماعی دوره های مختلف تاریخ ایران و خصوصاً تاریخ معاصر تنها اشاره های گذرایی شده.

در پایان احمد اشرف ارزیابی نهایی خود را در قالب دو خط به گونه ای مطرح می کند که گویی بر اختلاف نظرهای پارادایمی به مثابه امری طبیعی و ضروری برای رشد و توسعه مباحث علمی اعتقاد راسخ دارد. او می گوید: «با همه ی­ انتقادهای نظری، کتاب تاریخ ایران از کتاب های ارزنده ­ی تاریخ ایران است».

 

مصطفی عبدی

دبیر سلسله نشست های تاریخ نظریه ای/ مفهومی و جامعه شناسی تاریخی ایران

 

 فایل pdf :  مقاله_نقد_کتاب_«تاریخ_ایران_از_آغاز تا پایان سده ۱۸

 

 

 

 

 


ملاحظاتی پیرامون تاریخ مفهومی در ایران، داریوش رحمانیان؛ ۶ اسفند ۹۶

فایل صوتی:   mp3.تاریخ مفهومی در ایران

 

 


سلسله نشست های ” تاریخ نظریه ای/مفهومی وجامعه شناسی تاریخی ایران “

دانش تاریخ در ایران از فقر نظری/نظریه‌ای و مفهومی رنج می برد.این فقر/کاستی/کمبود زمینه‌ساز بروز آفت‌ها و آسیب‌های بنیادی شده است و دانش/اندیشه/آگاهی تاریخی ایرانیان را با رکود مزمن روبرو کرده است. یکی از مهمترین آفت‌ها چیزی است که صاحب این قلم از سال‌ها پیش با تعبیر/مفهوم « نظریه زدگی » و « مفهوم زدگی » از آن یاد کرده است. این دو تعبیر/مفهوم ناظر به وضعیت انفعال/تقلید ما در برابر نظریه‌ها و مفهوم‌هایی است که اندیشه‌گران و پژوهشگران اروپایی/غربی از دل تاریخ خود بیرون کشیده‌اند. ناگفته پیداست که معنی این سخن نفی مطلق بهره‌گیری از چنین نظریه/مفهوم‌هایی نیست.انتقادی است بر وضعیت عقب‌ماندگی ما در شاخه‌های گوناگون دانش/معرفت تاریخ بالاخص و علوم انسانی/اجتماعی بالاعم.

بر اثر این وضعیت و تداوم و استمرار – و بلکه  ؛ دست‌کم در پاره‌ای از رشته‌ها و شاخه‌ها؛ تعمیق و تشدید آن – از نظریه/مفهوم‌پردازی – به درجات – ناتوان شده و بازمانده‌ایم. اینک – در وضعیت کنونی ؛ بویژه با توجه به اوضاع و احوال خاص پاره‌ای از رشته‌ها/گرایش‌ها در دانشگاه‌ها و موسسات و نهادهای علمی کشور – یکی از کارهایی که می توان – و باید – انجام داد، دست یازیدن به برپایی نهادهای غیردولتی/غیر‌حکومتی و برپایی نشست‌ها و میزگردها و… است.

مردم‌نامه برپایه چنین اندیشه/انگیزه‌ای بنیاد گرفته است.نشست‌های گوناگونی که مردم‌نامه برگزار می کند – و خواهد کرد – نیز گام و کوششی در این راه پرسنگلاخ است. شاید کوششی باشد بهتر از خفتگی!

مردم‌نامه برای اینکه وظیفه/ سهم خود را در باز کردن راه رشد تاریخ نظریه‌ای/مفهومی و جامعه‌شناسی تاریخی ادا کند؛ سلسله نشست‌هایی را در این زمینه طراحی کرده و برگزار خواهد کرد.

نخستین نشست از این سلسله نشست‌ها درباره کارنامه احمد اشرف و نقش او در تاریخ جامعه‌شناسی‌تاریخی و تاریخ نظریه‌ای/مفهومی ایران ، بیستم دی‌ماه ( سال جاری ) برگزار خواهد شد انشاالله.

مردم‌نامه دبیری و مدیریت این سلسله نشست‌ها را به مصطفی عبدی – که از پژوهشگران پی‌گیر و پرتلاش در گونه‌شناسی نظریه‌های جامعه‌شناسی/جامعه‌شناسی‌تاریخی است – سپرده است. امیدوارم این سلسله نشست‌ها بتواند توجه اندیشه‌گران/پژوهشگران این عرصه را بیش از پیش به ضرورت و فوریت پرداختن به تاریخ نظریه‌ای/مفهومی و جامعه‌شناسی‌تاریخی جلب کند.

در گفتگوها و نامه‌نگاری‌هایی که در هفته‌های اخیر با احمد اشرف داشتم ضرورت در دسترس قرار گرفتن پاره‌ای از مقالات قدیمی ایشان مطرح شد و ایشان از سر لطف شماری از مقالات قدیمی خود را همراه با یک یادداشت کوتاه – به عنوان مقدمه – برای بارگزاری در سایت/کانال مردم‌نامه فرستادند. مردم‌نامه از لطف و مرحمت ایشان سپاسگزاری می کند و یادداشت و مقالات ایشان را از این راه در دسترس همگان می گذارد.

احمد اشرف – چنانکه کارنامه‌اش به روشنی گواهی می دهد – در پی نشان دادن/گشودن راهی بود که به تأسیس/استقرار/بالندگی/پویایی جامعه‌شناسی‌تاریخی در ایران می انجامد و روایت علمی را بجای کلان روایت‌های شبه‌علمی/ایدیولوژیک می نشاند. او نخستین –  یا دست‌کم از نخستین – کسانی بود که کوشید جامعه‌شناسی/جامعه‌شناسان انتقادی را به ایرانیان معرفی کند.

اگر این راه چنانکه باید و شاید گشوده و پیموده می شد شرایط امکان پیدایش/استقرار و گسترش تاریخ نظریه‌ای و تاریخ مفهومی فراهم می آمد.بنا به علل و عوامل و دلایل گوناگون آن راه چنانکه باید و شاید باز و پیموده نشد. لاجرم کلان‌روایت‌ها ساخته و پرداخته و چیره شدند. ایدیولوژی‌زدگی راه را بست. صداهایی که از بلندگوهای ایدیولوژی‌زدگان بر می خاست و بر فضای فکری ایران چیره می شد چندان مجال نمی داد که صدای اشرف و کسانی چون او شنیده و سخن او درک و فهم شود.

 

داریوش رحمانیان

بیست و ششم آذرماه نود و شش

 


پس از پنجاه سال

 

سه مقاله ای که به پیوست این یادداشت آمده است سه فصل نخستین از مجموعه مقالاتی است که حدود پنج سال پیش زیر نظر نگارنده گردآوری شده و قرار بر این بوده است که به وسیله آقای ابراهیم اشک شیرین به زیور طبع آراسته گردد.[۱]

این مقاله ها که سالیان دراز کمیاب بودند، درست پس از پنجاه سال به چاپ الکترونیک سپرده می شوند تا هرچه زودتر و وسیع تر در دسترس علاقمندان به اینگونه مباحث قرار گیرند چرا که از فحوای کلام غالب کسانی که به گونه شناسی ویژگی های تاریخ ایران پرداخته اند، چنین بر می آید که به نظر اینجانب تاریخ ایران دارای یک «ویژگی» اساسی است که با «نظام آسیایی» مشخص می شود. حال آنکه هم از عنوان مقاله و هم از محتوای آن چنین بر می آید که نظر نویسنده نقد و نظری در «ویژگی های» تاریخی ایران بوده است و نه یک «ویژگی». به نظر نگارنده در هر دورانی برحسب شرایط زمانی و مکانی ترکیب خاصی از نظام های شهپدری، فئودالی، آسیایی و ایلی حضور می یافته است. برای اینکه این نظر روشن تر شود، یک پاراگراف از صفحه ۱۸ مقاله پیوست را در این یادداشت کوتاه تکرار می کنم:

«سخن کوتاه آنکه به نظر ما جامعه ایرانی میان نمونه های متعالیِ نظام فئودالی و نظام پاتریمونیال و نظام آسیایی و نظام ملوک الطوایفی در نوسان بوده و در هر دوره ای به یکی از آنها بیشتر متمایل می شده است، بدون آنکه بطور مطلق یکی از این نمونه های متعالی عیناً در عمل مصداق پیدا کرده باشد. بدیهی است که مشخص نمودن هر دوره ای با یکی از این نمونه های متعالی که صرفاً به سبب سهولت در تحلیل اجتماعی ابداع شده اند، بدان معنی نیست که ویژگی های نمونه های دیگر در واقعیت زندگی اجتماعی وجود نداشته باشد؛ بلکه حقیقت آن است که در واقعیت زندگی انسانی این نمونه های متعالی با یکدیگر ترکیب می شوند و قابل تمایز نمی باشند. بنابراین پیشنهاد ما آن است که برای تفهّم هر دوره ای باید این ابزار تحلیلی یا نمونه های متعالی را بکار بریم و همچنین بتوانیم این دوره ها را با دوره های تاریخی در تمدّن های دیگر مقایسه کنیم و سرانجام آنکه نزدیکی و انحراف واقعی ویژگی های هر دوره ای را نسبت به مشخصات اساسی این نمونه های متعالی دریابیم و بدین ترتیب به تصویر و درک و فهم دوره های تاریخی موفّق آئیم.»

بنابراین از علاقمندان به اینگونه مباحث استدعا دارم حوصله فرموده و این دو مقاله و حداقل بخش «ویژگی های تاریخی ادوار مختلف» در صفحات ۲۵ و ۲۶ و نیز بخش «طرحی برای تحقیق» در صفحات ۲۶ تا ۲۹ را نگاهی بفرمایند تا بتوانند بدون پیشداوری بر مبنای این مقاله به داوری بنشینند!

با آنکه در مقاله نخست، یعنی «ویژگی های تاریخی…» در پنج صفحه به طور فشرده نظریه مارکس وبر را درباره نظام فئودالی و نظام شهپدری که نوع کامل آن در «نظام سلطانی» در امپراطوری عثمانی دیده شده است را شرح داده ایم، با این همه برای اینکه تا حد امکان شرح آراء وبر که برای درک و فهم ویژگی های تاریخ ایران مناسب به نظر می رسد را نیز در فصل دوم در ۱۵ صفحه آورده ایم.[۲]

شاید ماکیاولی نخستین کس باشد که به زبان ساده تمایز بنیادی میان نظام فئودالی و نظام شهپدری (پاتریمونیال) را عنوان کرده باشد. به نظر وی که در کتاب مشهور شهریار آورده است:

«نظام های سلطنتی به گونه ای که تاریخ شاهد آن بوده است به دو شکل حکومت کرده اند: یا به وسیله شهریار و نوکرانش که به عنوان وزیرانی که به ارادۀ مطاعِ ملوکانۀ او وی را در اداره امور قلمرو حکومتش یاری کرده اند؛ یا به وسیله شهریار و طبقه بارون ها [یعنی اریستوکرات ها] که موقعیت خودشان را نه به خاطر مراحم و الطاف ملوکانه، بلکه به خاطر اصالت و قدمت خون اشرافیِ موروثی اشان بدست آورده اند.»[۳]

ماکس وبر این تمایز را به عنوان دو نمونه متعالی در نظام های شهپدری و فئودالی در نظر آورده و به تفصیل بررسی کرده است.

در اینجا شاید لازم باشد که موضع خودم را درباره شیوه تولید آسیایی بازگو گنم. همانگونه که از فحوای مطالبی که در نقد نظام آسیایی در مقاله اول پیداست، نگارنده «فرض اول» یعنی اداره امور آبیاری و مالکیت جمعی را که ویتفوگل آن را به تفصیل بررسی کرده است از ویژگی های تاریخ ایران نمی دانم. اما فرض دوم را که مبتنی بر روابط متمایز میان شهر و روستاست، قابل توجه می دانم. چنانکه در صفحه ۱۵ مقاله پیوست آمده است:

«در نظام مُتِکامِل فئودالیسم غربی تضاد میان شهر و روستا دیده می شود. بدین معنی که در کلّ جامعه فئودالی دو نظام کاملا متفاوت تولید وجود داشته است و درست به همین سبب شهرها دارای خودمختاری بوده، طبقات اصناف شهری دارای سازمان ها و تشکیلات خود انگیخته ای بودند که تحت سلطه طبقه حاکم فئودالی قرار نداشت…»[۴]

« بدین معنی که تضاد میان زیر ساخت اقتصادی – اجتماعی در شهر و روستا هسته های نموّ بورژوازی را در شهرها که از استقلال برخوردار بودند، فراهم ساخته موجب تکامل اجتماعی- اقتصادی در کلّ نظام اجتماعی می گردید.»[۵]

در همین زمینه پولیاک نیز که در نظام اجتماعی کشورهای اسلامی تحقیق کرده است:

« با آنکه اِقطاع را از ویژگی های دوران فئودالیته می داند، میان فئودالیسم شرقی و غربی قائل به تمایز می شود و اساس آن را در رواج اقتصاد پولی و تجمع فئودالها در شهرهای شرقی معرفی می کند.»[۶]

خلاصه اینکه در شهرهای اسلامی تجمع صاحبان اراضی در شهرها، که در معنی غیبت آنان از روستاهاست، با نظام های غربی که در آنها صاحبان اراضی در روستاها حضور دارند و در شهرها غایبند، تمایزی اساسی وجود داشته که موجب آثار و پیامدهای بسیار پر اهمیت بوده است.

اما مقاله سوم در باب «ویژگی های تاریخی شهرنشینی در ایرانِ دوره اسلامی» را از آن رو به دو مقاله نخست افزودیم تا اهمیت ویژه و نقش عمده شهرنشینی و ساختارهای شهری را در تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران از دوران باستان تا دوران کنونی نشان دهیم. به بیان دیگر نشان دهیم که چگونه ویژگی های تاریخی شهرنشینی از ویژگی های بنیادی تاریخ اجتماعی ایران بوده است.

دست آخر شاید بی مناسبت نباشد که پس از پنجاه سال ذکر خیری داشته باشیم از سه رویداد مربوط به هم در پنجاه سال پیش یعنی سال ۱۳۴۶- که به قول دکتر رحمانیان سال آغازین جامعه شناسی تاریخی ایران بوده است –در این سال بود که برحسب تصادف دو مقاله پیوست در مجله جهان نو و مجله سخن به چاپ رسید و همزمان با آن زنده یاد دکتر محمدعلی خنجی نیز به مناسبت انتشار ترجمه فارسی کتاب تاریخ ماد، تألیف دیاکونوف، رساله ای درباب «تاریخ ماد و و منشأ نظریه دیاکونوف» به صورت ضمیمه مجله راهنمای کتاب (سال دهم، شماره سوم) منتشر کرد. دکتر خنجی در این رِسالِه با الهام از کتاب معروف کارل ویتفوگل زیر عنوان استبداد شرقی؛ مفهوم شیوه تولید آسیایی در معنای تمدن آبی را مورد بررسی قرار داد و آن را ویژگیِ اصلیِ تاریخِ ایران دانست.

احمد اشرف

پرینستون، آذرماه ۱۳۹۶

[۱]– این مجموعه شامل ۱۳ مقاله و ۵ نقد کتاب است که غالب آنها را نگارنده در ۵ سال پیش در اختیار آقای اشک شیرین گذاردم و ایشان با نهایت دقت زحمت نظارت بر ماشین نویسی مقالات و تصحیح آنها و در مواردی به روزآمد کردن منابع و مآخذ و اعراب گذاری واژه های دخیل عربی در زبان فارسی پرداخته اند که زحمت ایشان مشکور است. اما متأسفانه به عللی که بر نگارنده پوشیده است هنوز از انتشار کتاب خبری نیست.

[۲]– از صاحبنظران نادری که به مفهوم «ویژگی های تاریخی» به جای « یک ویژگی تاریخی» توجه کرده اند، آقای دکتر داریوش رحمانیان در جلسه میزگرد «گونه شناسی نظریه های جامعه شناسی تاریخی ایران؛ چند نگاه متفاوت» بوده اند.

[۳]– N.Makiavelli, The Prince, New York, 1940, P. 15

به نقل از: : R. Bendix, Max Weber, An Intllectual Portrait, Berkeley, 1977, P. 360.

[۴]– مقالات پیوست، ص ۱۵٫

[۵]– مقالات پیوست، ص ۱۶٫

[۶]– مقالات پیوست، ص ۲۳٫

 

فایل pdf:   سه مقاله از احمد اشرف