کشکول | مردم نامه

وبگاه تاریخ مردم

سه شنبه, ۳۰ مرداد , ۱۳۹۷
English
فارسی

کشکول

خانه » کشکول » کشکول

کشکول

از بهترین و گویاترین سخنان درباره عبرت سخنان حضرت مولی الموحدین علی ( ع ) است که ما نمونه هایی از آنها را از کتاب پر ارج غررالحکم می آوریم: ۱ – فی تصاریف الدنیا اعتبار. دگرگونی های روزگار عبرت آموزست. ۲ –  فی تعاقب الایام معتبر للانام. پی در پی بودن روزگاران ( رویدادها ) برای مردمان درس آموز و عبرت انگیز است. ۳ – قد اعتبر بالباقی من اعتبر بالماضی. پند گرفتن از تجربه های گذشته به کار آینده آید. ( گذشته چراغ راه آینده است ) ۴ – کفی مخبرا عما بقی من الدنیا ما مضی منها. برای آگاه شدن از آینده دنیا بس آنکه از گذشته اش آگاهی یابی. ۵ – من تامل اعتبر. کسی که ژرف اندیشی کند پند گیرد. ۶ – من کثر اعتباره قل عثاره. بسیار پند گیرنده کمتر می لغزد.  ۷ – من لم یعتبر بغیر الدنیا و صروفها، لم تنجع فیه المواعظ. آن کس که از دگرگونی های جهان عبرت نگیرد پند و اندرز در او کارگر نیفتد. و…
عبرت در قاموس قرآن به معنای گذر از ظواهر رویدادها و چیزها به سوی بواطن و ژرفاهای آنهاست. و…
داریوش رحمانیان
————————
” جز با چشم دل هیچ چیز را چنان که باید نمی شود دید.نهاد و گوهر را چشم سر نمی بیند.  ”
آنتوان دو سنت اگزوپری / شازده کوچولو
————————-

History is the version of past events that people have decided to agree upon.

تاریخ نسخه‌ای از رویدادهای گذشته است که مردم تصمیم گرفته‌اند با آن موافق باشند.

ناپلئون بناپارت
——————————–

” کشف کن که چیستی! ” ویتگنشتاین
مالک حسینی، ویتگنشتاین و حکمت، ص۲۱۹
——————————-

” کشف کن که چیستی! ” ویتگنشتاین
مالک حسینی، ویتگنشتاین و حکمت، ص۲۱۹
————————————-
” فیلسوف اهل هیچ دسته فکری نیست.فیلسوف بودن او به همین است.” ویتگنشتاین
مالک حسینی، ویتگنشتاین و حکمت، ص ۲۲۰
———————–

” جنون در افراد استثناست-اما در گروه ها و حزب ها و ملت ها و دوره ها اصل است.”
نیچه، فراسوی نیک و بد، برگردان داریوش آشوری، ص۱۲۷
———————–

” اگر وجدان خود را تربیت کنیم در همان حال که ما را می گزد ، می بوسد.”
نیچه، فراسوی نیک و بد، ص۱۱۸
———————————–

نعمتی برتر از آزادی نیست
بر چنین نعمت کفران چه کنم؟
خاقانی شروانی
————————–

هر که به نیکی عمل آغاز کرد
نیکی او روی بدو باز کرد
هر که بدی کرد به بد یار شد
هم به بد خویش گرفتار شد.
نظامی گنجوی
———————————

” اندر حکمت قصه و حکایت ”
نیرومندترین ابزار تربیتی قصه است.بزرگترین آموزگاران و مربیان بشریت در طول تاریخ- از پیامبران گرفته تا حکیمان و فیلسوفان و تا عارفان و صوفیان صافی – قصه گو بوده اند و از این ابزار شگرف شگفت بهره ها گرفته اند.درباره حکمت حکایت فراوان سخن گفته اند و یکی از بهترین آنها همان است که حضرت مولانا در دفتر دوم مثنوی آورده است:
ای برادر قصه چون پیمانه ای است
معنی اندر وی مثال دانه ای است
دانه معنی بگیرد مرد عقل
ننگرد پیمانه را گر گشت نقل…
به داستان حضرت یوسف – که حضرت حق جل و علا از آن به احسن القصص تعبیر کرده – توجه کنید. طرف رفت بر سر چاه و دلو انداخت که آب در آورد و یوسف در آورد!!!!
شگفتا از ژرفای شگرف و شگفت این داستان!
داستان ” پیش آمدن نقیبان و دربانان خلیفه از بهر اکرام اعرابی… ” در دفتر اول مثنوی معنوی را بخوانید:
…بهر نان شخصی سوی نانبا دوید
داد جان چون حسن نانبا را بدید
بهر فرجه شد یکی تا گلستان
فرجه او شد جمال باغبان
همچو اعرابی که آب از چه کشید
آب حیوان از رخ یوسف چشید
رفت موسی کآتش آرد او به دست
آتشی دید او که از آتش برست
جست عیسی تا رهد از دشمنان
بردش آن جستن به چارم آسمان
دام آدم خوشه گندم شده
تا وجودش خوشه مردم شده
باز آید سوی دام از بهر خور
ساعد شه یابد و اقبال و فر…
از حکیم رواقی اپیکتتوس سخنی نغز و پرمغز نقل می شود که دریغم می آید اینجا نیاورم.می گوید: ” اگر منتظر غیر منتظره نباشی هرگز آن را نخواهی یافت. ”

داریوش رحمانیان
——————

کسی کز عشق خالی شد فسرده ست
گرش صد جان بود بی عشق، مرده ست
مبین در عقل کآن سلطان جان است
قدم در عشق نه کآن جان جان ست.
نظامی گنجوی
———————-

” امید از حق نباید بریدن؛ امید سر راه ایمنی ست.اگر در راه نمی روی باری سر راه نگاه دار؛ مگو که کژی ها کردم تو راستی را پیش گیر هیچ کژی نماند، راستی همچون عصای موسی ست، آن کژی ها همچون سحرهاست، چون راستی بیاید همه را بخورد.اگر بدی کرده ای با خود کرده ای جفای تو به وی کجا رسد؟! ”
مولانا جلال الدین، فیه ما فیه، تصحیح فروزانفر، ، تهران، امیرکبیر، ۱۳۶۹، ص۹
—————————-

نیک بختان به حکایت و امثال پیشینیان پند گیرند زان پیشتر که پسینیان به واقعه او مثل زنند.دزدان دست کوته نکنند تا دست شان کوته کنند.
شیخ اجل سعدی شیرازی رحمه الله علیه
گلستان، باب هشتم: در آداب صحبت
——————-

” در دیگر تواریخ چنین طول و عرض نیست، که احوال را آسان تر گرفته اند و شمه یی بیش یاد نکرده اند، اما من چون این کار پیش گرفتم می خواهم که داد این تاریخ به تمامی بدهم و گرد زوایا و خبایا برگردم تا  هیچ چیز از احوال پوشیده نماند. و اگر این کتاب دراز شود و خوانندگان را از خواندن ملالت افزاید، طمع دارم به فضل ایشان که مرا از مبرمان نشمرند، که هیچ چیز نیست که به خواندن نیرزد که آخر هیچ حکایت از نکته یی که به کار آید خالی نباشد.”
ابوالفضل بیهقی، ، تاریخ بیهقی، ، تصحیح علی اکبر فیاض، تهران، ایرانمهر، ۱۳۵۸، صص ۱۰ – ۱۱
—————–

” خطبه باب خوارزم ”
” … و خاندان آلتونتاش به خوارزم بر افتاد که درین اخبار فواید و عجایب بسیار است چنانکه خوانندگان و شنوندگان را از آن بسیار بیداری و فواید حاصل شود… ”
تاریخ بیهقی ، ص ۷۵۳
——————–

” خطبه باب خوارزم ”
” چنان دان که مردم را به دل مردم خوانند، و دل از بشنودن و دیدن قوی و ضعیف گردد…و از این جهت است حرص مردم تا آنچه از وی غایب است و ندانسته و نشنوده است بداند و بشنود از احوال و اخبار روزگار… و گذشته را به رنج توان یافت به گشتن گرد جهان و رنج بر خویشتن نهادن و احوال و اخبار بازجستن و یا کتب معتمد را مطالعه کردن و اخبار درست را از آن معلوم خویش گردانیدن… و اخبار گذشته را دو قسم گویند که آن را سه دیگر نشناسند : یا از کسی بباید شنید و یا از کتابی بباید خواند.و شرط آن است که گوینده باید ثقه و راستگوی باشد و نیز خرد گواهی دهد که آن خبر درست است…و کتاب همچنان است که هر چه خوانده آید از اخبار که خرد آن را رد نکند شنونده آن را باور دارد و خردمندان آن را بشنوند و فراستانند و بیشتر مردم عامه آنند که باطل ممتنع را دوست تر دارند چون اخبار دیو و پری و غول بیابان و کوه و دریا که احمقی هنگامه سازد… و آن کسان که سخن راست خواهند تا باور دارند ایشان را از دانایان شمرند و سخت اندک است عدد ایشان …
و من که این تاریخ پیش گرفته ام التزام این قدر بکرده ام تا آنچه نویسم یا از معاینه من است یا از سماع درست از مردی ثقه. ”
تاریخ بیهقی، صص ۷۵۱ – ۷۵۲
——————

” اعتقاد و عشق دلیر کند و همه ترس ها را ببرد.”  شمس تبریزی
——————–

” تمنای هر چیزی مژدگانی است از حق به حصول آن چیز! ”   شمس تبریزی
———————

” … فعسی ان تکرهوا شیء و یجعل الله فیه خیرا کثیرا ”     سوره مبارکه نساء آیه ۱۹
—————–

” قفل یعنی که کلیدی هم هست! ”
نصرت رحمانی
—————–

” یا چنان نمای که باشی ، یا چنان باش که می نمایی! ”
” بایزید بسطامی  ”
—————-

” فلسفه جایی آغاز می شود که ما مسلمات و بدیهی دانسته شده ها را به پرسش بگیریم و بپرسیم که آن چه که اکنون هست چرا هست و چگونه چنین شده است که هست.”
” اسلاوی ژیژک ”
————–

” صاحب قلم محتاج عصا نیست.”
“سیدجمال الدین اسدآبادی ”
—————-

” خودت را بهتر کن – این است همه کاری که برای بهتر کردن جهان می توانی بکنی.”
” ویتگنشتاین ”
م.حسینی، ویتگنشتاین و حکمت، ص ۲۱۶
——————————–

متون ادبی از منابع مهم تاریخ مردم اند.متون ادبی فقر و سکوت متون تاریخی را جبران می کنند.مورخ تاریخ مردم متون ادبی را منبعی پرارزش برای نگارش تاریخ مردم ( در انواع گوناگون اش ) خواهد یافت. مثلا توجه باید داشت که برای نگارش تاریخ ( اجتماعی/ مردم/ مردمی /اجتماع/ جامعه ای/ فرهنگ/ فرهنگی/ اخلاق/اخلاقی/فکر/فکری… ) سده های هفت و هشت آثار امثال سعدی، حافظ، عبیدزاکانی و… از نظر داده شناسی ارزشی دارند به مراتب بیشتر از متون تاریخی همان عصر. اگر کسی بخواهد تاریخ اخلاق/اخلاقی ایران سده هفتم و هشتم – روزگار مغول و پس از آن – را بنویسد به کجا باید رجوع کند؟ آیا تاریخ هایی چون تاریخ گزیده، جامع التواریخ، حافظ ابرو و… بیشتر به کارش می آیند یا آثار شاعران و ادیبان یاده شده؟ و…
تاریخیات در ادبیات و اجتماعیات در ادبیات موضوع و مبحثی است که جا دارد بطور ویژه مورد توجه مردم نامه نویس قرار گیرد.
این هم حسن ختام این یادداشت کوتاه :
” شیطان را پرسیدند که کدام طایفه را دوست تر داری؟ گفت : دلالان را ! گفتند : چرا ؟! گفت : از بهر آنکه من به سخن دروغ از ایشان خرسند بودم ، ایشان سوگند دروغ نیز بدان افزودند. ”
عبید زاکانی ، رساله دلگشا ، چاپ علی اصغر حلبی ، تهران، اساطیر ، ۱۳۸۳ ، ص ۱۶۷

————————-

” خطیبی را پرسیدند : مسلمانی چیست؟ گفت : من مردی خطیبم مرا با مسلمانی چه کار؟!!! ”
عبید زاکانی، همان.
———————

” لولی یی با پسر خود ماجرا می کرد که : ‘ تو هیچ کاری نمی کنی و عمر در بطالت به سر می بری.چند با تو بگویم که معلق زدن بیآموز و سگ از چنبر جهانیدن، و رسن بازی تعلم کن تا از عمر برخوردار شوی؛ اگر از من نمی شنوی، به خدا تو را در مدرسه اندازم تا آن علم مرده ریگ ایشان بیآموزی و دانشمند شوی و تا زنده باشی در مذلت و فلاکت و ادبار بمانی و یک جو از هیچ جا بحاصل نتوانی کرد!”
عبید زاکانی، رساله دلگشا، تصحیح علی اصغر حلبی، تهران، اساطیر، ۱۳۸۳، صص ۹۱ – ۹۲
اوضاع و احوال معیشت و زندگی اهل علم در هر کشور ربطی معنادار و تنگاتنگ دارد با اوضاع و احوال عمومی ( وضعیت اقتصادی و فرهنگی و… ) آن کشور.منحنی هر دو را بر پایه یکدیگر می توان ترسیم کرد. این نشانه آن است و آن مشخصه – و حتی علت – این! بگمانم دست کم وجهی و بخشی از راز زوال و انحطاط جوامع و درجازدن آنها در وضعیت انحطاط و عقب ماندگی را می توان – و یا باید – در اوضاع و احوال اهالی علم و فکر و قلم آنها – و بویژه معلمان و استادان – ملاحظه و مشاهده و جستجو کرد. ازین منظر حکایت هایی از آن گونه که در متونی چون رساله دلگشا آمده اند ارزش تاریخی ویژه ای می یابند.چه کسی می تواند در بی اعتنایی به چنین چیزهایی تقدیر تاریخی ما را به پرسش بگیرد؟! و…
داریوش رحمانیان
—————–

” هنر کودکانه زیستن ”
” … عیسی طفل کوچکی را صدا زد و او را به میان شاگردان آورد، و گفت : ‘ تا از گناهان تان دست نکشید و به سوی خدا باز نگردید و مانند بچه های کوچک نشوید، هرگز نخواهید توانست وارد ملکوت خدا گردید! پس، هر که خود را مانند این بچه کوچک فروتن سازد، در ملکوت خداوند بزرگترین خواهد بود… هیچ گاه این بچه های کوچک را تحقیر نکنید…”
انجیل متی، باب هجدهم.
——————–

گویند ایرانیان باستان شادخوارترین مردمان جهان بودند.آنان بر این باور بودند که پیوندی بنیادین و تنگاتنگ میان شادی و خردمندی و رادی، و به تبع آبادی وجود دارد.شاید بتوان گفت بیت زیر چکیده این اندیشه/آموزه است :
چو شادی بکاهی بکاهد روان
خرد گردد اندر میان ناتوان
—————————-

گام در صحرای دل باید نهاد
زانکه در صحرای گل نبود گشاد
ایمن آباد است دل ای دوستان
چشمه ها و گلستان در گلستان
مثنوی. ۳/ ۵۱۵ – ۵۱۴
——————————–
الداعی بلا عمل کالرامی بلا وتر ./ . نهج البلاغه،  حکمت ۳۳۷
دعوت کننده بی عمل مانند تیرانداز بی کمان است.
——————————
The very ink with which history is written is merely fluid prejudice.

مرکبی که تاریخ را با آن نوشته‌اند خود چیزی نیست مگر تعصب مایع.
مارک تواین
—————————–
The past is really almost as much a work of the imagination as the future.

آری، گذشته کمابیش همان قدر محصول تخیل  است که آینده.

جسمین وست
————————–

فصیح ترین زبان عمل است.
” شکسپیر ”
——————————

بزرگترین پاداش فضیلت خود فضیلت است.
” اسپینوزا ”
—————————-

” سوار دل باش و پیاده تن ”
بابزید بسطامی
۲۵ خرداد ۱۳۹۵

———————–

” ما درویشی جستیم ، توانگری پیش آمد. مردمان دیگر توانگری جستند ، درویشی پیش آمد ایشان را ”
ابراهیم ادهم
۲۵ خرداد ۱۳۹۵

——————-

” اندیشه ها نیز گاهی نرسیده از درخت می افتند ”
ویتگنشتاین
مالک حسینی، ویتگنشتاین و حکمت، ص ۲۲۲
——————-

” وقتی تحمل زندگی دشوار می شود ، به تغییر موقعیت می اندیشیم.ولی مهمترین و موثرترین تغییر ، یعنی تغییر رفتار خودمان ، کمتر به ذهن می آید ، و به دشواری می توانیم تصمیم به چنین تغییری بگیریم. ”
ویتگنشتاین
مالک حسینی، ویتگنشتاین و حکمت، ص ۲۲۸
——————–

” الهی تو به رحمت خویشی و ما به حاجت خویشیم ، تو توانگری و ما درویشیم.”
خواجه عبدالله انصاری
—————-

” ظلم اگر چه بسیار بود به سر آید ، ظالم  اگرچه جبار بود در سر آید.”
خواجه عبدالله انصاری
————-

” الهی ، دلی ده که در کار تو جان بازیم، جانی ده که کار آن جهان سازیم، تقوایی ده که دنیا را امام نبریم، روحی ده که از فیض تو بر خوریم، دانایی ده که از راه نیفتیم، بینایی ده که در چاه نیفتیم، دست گیر که دستآویز نداریم، بپذیر که پای گریز نداریم، طاعت از ما مجوی که تاب آن نداریم، از هیبت مگو که طاقت آن نیاریم.مگو که چه کرده ای که دروا شویم، مپرس که چه آورده ای که رسوا شویم.توفیقی ده که استوار باشیم، تحقیقی ده که در کار باشیم. نگاه دار تا پریشان نشویم، به راه دار تا پشیمان نشویم. بیآموز تا شریعت بدانیم، برافروز تا در تاریکی نمانیم…بنمای تا در روی کس ننگریم، بگشای تا بر در کس نگذریم. همه را از خودپرستی رهایی ده، همه را به حق آشنایی ده. تو ساز که ازین معلولان شفا ناید، تو گشادی ده که ازین بستگان کار نگشاید.به اصلاح آر که نیک بی سامانیم، جمع دار که بس پریشانیم.”
بخشی از الهی نامه خواجه عبدالله انصاری
تقدیم به همه دوستان و همراهان گرامی مردم نامه. با آرزوی قبولی طاعات و عبادات
التماس دعا
داریوش_رحمانیان
——————

آن که ارزد صید را عشق است و بس
لیک او کی گنجد اندر دام کس
تو مگر آیی و صید او شوی
دام بگذاری، به دام او روی
عشق می گوید به گوشم پست پست
صید بودن خوش تر از صیادی است
مثنوی_معنوی، دفتر پنجم، بیت های ۴۰۹ – ۴۱۱
——————-

ابوبکر_وراق : ” کلید همه برکتی صبر است در موضع ارادت، تا آن گه که ارادت تو را درست گردد. چون ارادت درست شد، اول برکت ها بر تو گشاده گشت.”
عطار، تذکره الاولیاء ، ص۵۳۴
——————–

” وقتی تحمل زندگی دشوار می شود ، به تغییر موقعیت می اندیشیم.ولی مهمترین و موثرترین تغییر ، یعنی تغییر رفتار خودمان ، کمتر به ذهن می آید ، و به دشواری می توانیم تصمیم به چنین تغییری بگیریم. ”
ویتگنشتاین
مالک حسینی، ویتگنشتاین و حکمت، ص ۲۲۸
————————

” الهی تو به رحمت خویشی و ما به حاجت خویشیم ، تو توانگری و ما درویشیم.”
خواجه عبدالله انصاری
—————-

” ظلم اگر چه بسیار بود به سر آید ، ظالم  اگرچه جبار بود در سر آید.”
خواجه عبدالله انصاری
——————–

” الهی ، دلی ده که در کار تو جان بازیم، جانی ده که کار آن جهان سازیم، تقوایی ده که دنیا را امام نبریم، روحی ده که از فیض تو بر خوریم، دانایی ده که از راه نیفتیم، بینایی ده که در چاه نیفتیم، دست گیر که دستآویز نداریم، بپذیر که پای گریز نداریم، طاعت از ما مجوی که تاب آن نداریم، از هیبت مگو که طاقت آن نیاریم.مگو که چه کرده ای که دروا شویم، مپرس که چه آورده ای که رسوا شویم.توفیقی ده که استوار باشیم، تحقیقی ده که در کار باشیم. نگاه دار تا پریشان نشویم، به راه دار تا پشیمان نشویم. بیآموز تا شریعت بدانیم، برافروز تا در تاریکی نمانیم…بنمای تا در روی کس ننگریم، بگشای تا بر در کس نگذریم. همه را از خودپرستی رهایی ده، همه را به حق آشنایی ده. تو ساز که ازین معلولان شفا ناید، تو گشادی ده که ازین بستگان کار نگشاید.به اصلاح آر که نیک بی سامانیم، جمع دار که بس پریشانیم.”
بخشی از الهی نامه خواجه عبدالله انصاری
تقدیم به همه دوستان و همراهان گرامی مردم نامه. با آرزوی قبولی طاعات و عبادات
التماس دعا
داریوش_رحمانیان
————-

آن که ارزد صید را عشق است و بس
لیک او کی گنجد اندر دام کس
تو مگر آیی و صید او شوی
دام بگذاری، به دام او روی
عشق می گوید به گوشم پست پست
صید بودن خوش تر از صیادی است
مثنوی_معنوی، دفتر پنجم، بیت های ۴۰۹ – ۴۱۱
—————

ابوبکر_وراق : ” کلید همه برکتی صبر است در موضع ارادت، تا آن گه که ارادت تو را درست گردد. چون ارادت درست شد، اول برکت ها بر تو گشاده گشت.”
عطار، تذکره الاولیاء ، ص۵۳۴
———————-

چون آب به جویبار و چون باد به دشت
روزی دگر از نوبت عمرم بگذشت
هرگز غم دو روز مرا یاد نگشت
روزی که نیامدست و روزی که گذشت
عمر_خیام
———————–

امروز ترا دسترس فردا نیست
و اندیشه فردات بجز سودا نیست
ضایع مکن این دم ار دلت شیدا نیست
کاین باقی عمر را بها پیدا نیست
عمر_خیام
————————–

چندین غم مال و حسرت دنیا چیست
هرگز دیدی کسی که جاوید بزیست؟
این یک دو نفس که در تنت عاریتی ست
با عاریتی عاریتی باید زیست
عمر_خیام
————————–

یک جرعه می ز ملک کاووس به است
وز تخت قباد و ملکت طوس به است
هر ناله که رندی به سحرگاه زند
از نعره زاهدان سالوس به است
عمر_خیام
————————

وقت سحر است خیز ای طرفه پسر
پر باده لعل کن بلورین ساغر
کاین یک دم عاریت درین کنج فنا
بسیار بجویی و نیابی دیگر
عمر_خیام
——————-

مرغ با پر می پرد تا آشیان
پر مردم همت است ای مردمان
مثنوی_معنوی
—————

” تاریکی دل بدترین عذاب هاست.”
شمس_تبریزی
—————-

” بدان که تمام کمال و برتری در معرفت خداوند سبحان نهفته است.”
آقا_سیدعلی_قاضی (ره)، شرح دعای سمات، ص۴۷
——————

” الهی، خلق تو شکر نعمت های تو کنند، من شکر بودن تو کنم، نعمت بودن توست.”
شیخ_ابولحسن_خرقانی
————-

” عالم حق فراخنایی است، بسطی بی پایان عظیم.” “عالم الله نور در نور، لذت در لذت، فر در فر، کرم در کرم است.”
شمس_تبریزی
————–

” سر همه غفلت ها، غفلت از مرگ است.”
آقا_سیدعلی_قاضی
———————–

” غاضری گوید : دین مان را به آسانی به ملوک می دهیم و دنیامان را با اکراه. ”
ابوحیان_توحیدی،البصایر و الذخایر، ۳۱۹/۱
ذکاوتی قراگوزلو، ابوحیان توحیدی، ص۱۳۸
—————————-

” اگر گناه بو می داشت، کسی پیش کسی نمی نشست.”
ابوحیان_توحیدی، البصایر و الذخایر ۱۹۵/۲
ذکاوتی قراگوزلو، ابوحیان توحیدی، ص۱۴۴
————————

علی ابن ابی طالب از کسی پرسید چرا در روز صفین معاویه را بر من ترجیح دادید؟ گفت : معاویه را ترجیح ندادیم بلکه خرمای زرد و گندم قرمز و زیتون سبز را ترجیح دادیم.
ابوحیان_توحیدی، الامتاع و الموانسه، ۶۳/۲
ذکاوتی قراگوزلو، ابوحیان توحیدی، ص ۱۶۱
————————-

همه ی خلاصه گفت انبیاء این است : آینه ای حاصل کن .
شمس_تبریزی
——————–

شدت نیکان روی در فرج دارد و دولت بدان سر در نشیب.
سعدی_شیرازی
——————

عاشقان با صد هزاران ابتلا
می نخواهند از خدا غیر از خدا
مولانا_مثنوی_معنوی
———————-

” … یرون اهل الدنیا یعظمون موت اجسادهم و هم اشد اعظاما لموت قلوب احیایهم.”
( زاهدان ) مردم دنیا را می بینند که مرگ تن هاشان را بزرگ می پندارند، اما آنان مرگ دل های زندگان را بزرگتر می شمارند.
علی ( ع )
نهج_البلاغه، خطبه ۲۳۲
———————–
” اندر حکمت قصه و حکایت ”
نیرومندترین ابزار تربیتی قصه است.بزرگترین آموزگاران و مربیان بشریت در طول تاریخ- از پیامبران گرفته تا حکیمان و فیلسوفان و تا عارفان و صوفیان صافی – قصه گو بوده اند و از این ابزار شگرف شگفت بهره ها گرفته اند.درباره حکمت حکایت فراوان سخن گفته اند و یکی از بهترین آنها همان است که حضرت مولانا در دفتر دوم مثنوی آورده است:
ای برادر قصه چون پیمانه ای است
معنی اندر وی مثال دانه ای است
دانه معنی بگیرد مرد عقل
ننگرد پیمانه را گر گشت نقل…
به داستان حضرت یوسف – که حضرت حق جل و علا از آن به احسن القصص تعبیر کرده – توجه کنید. طرف رفت بر سر چاه و دلو انداخت که آب در آورد و یوسف در آورد!!!!
شگفتا از ژرفای شگرف و شگفت این داستان!
داستان ” پیش آمدن نقیبان و دربانان خلیفه از بهر اکرام اعرابی… ” در دفتر اول مثنوی معنوی را بخوانید:
…بهر نان شخصی سوی نانبا دوید
داد جان چون حسن نانبا را بدید
بهر فرجه شد یکی تا گلستان
فرجه او شد جمال باغبان
همچو اعرابی که آب از چه کشید
آب حیوان از رخ یوسف چشید
رفت موسی کآتش آرد او به دست
آتشی دید او که از آتش برست
جست عیسی تا رهد از دشمنان
بردش آن جستن به چارم آسمان
دام آدم خوشه گندم شده
تا وجودش خوشه مردم شده
باز آید سوی دام از بهر خور
ساعد شه یابد و اقبال و فر…
از حکیم رواقی اپیکتتوس سخنی نغز و پرمغز نقل می شود که دریغم می آید اینجا نیاورم.می گوید: ” اگر منتظر غیر منتظره نباشی هرگز آن را نخواهی یافت. ”

دکتر داریوش_رحمانیان