وبگاه تاریخ مردم

دوشنبه, ۳۰ مهر , ۱۳۹۷
English
فارسی

عکس و فیلم

خانه » عکس و فیلم » عکس و فیلم

✴️عکاسی و مردم (۱) ✴️

 

کاوه گلستان در سال ۱۳۵۵ش. سه گانه ای در جهان عکاسی خلق کرد که در نوع خود در ایران بی نظیر و بی همتا بود اما در میان عکاسان نامدار جهان می شد نمونه هایی مشابه  آن را پیدا کرد.

او در سه گانه کارگران ساختمانی، زنان شهر نو و کودکان عقب مانده ذهنی به سراغ گروه هایی از مردم عادی رفت که تا آن زمان در ایران به ندرت از این بخت و اقبال برخوردار بودند که سوژه عکاسان قرار بگیرند.

عکس های او از روسپیان و کودکان عقب مانده ذهنی نمونه هایی مشابه عکاسی دایان آربس در تاریخ غرب را با وام گرفتن از نمونه های ایرانی آفرید.

آربس، عکاس آوانگارد آمریکایی عمدتا افراد حاشیه اجتماع را سوژه عکاسی خود می کرد. او در این عکس های سیاه و سفید کوتوله ها، آدم های عظیم الجثه، فرا جنسیتی ها یا افراد غیر عادی- عقب افتاده و …- را در کادر دوربین خود جای می داد.

آربس در این عکس ها به مخاطب خود نشان می داد که جهان دیگری هم وجود دارد که در آن امور روزمره هیچ شباهتی به زندگی معمول و متعارف آدم های عادی ندارند.

در عکس های گلستان از کودکان عقب مانده هم دنیایی متفاوت از جهان عادی خلق می شود. کودکانی به بند کشیده شده یا اسیر تخت که در همه امور خود به دیگران – پرستاران و اولیای آسایشگاه- وابسته بودند.

گلستان در این مجموعه عکس ها بیش و پیش از آنکه در جستجوی زیبایی و خلق یک اثر هنری باشد در تلاش برای ثبت تصویری زندگی گروهی از افراد حاشیه اجتماع بود.

در ادامه تعدادی از این عکس ها را با هم می بینیم: 👇👇👇👇

 




 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


فیلم فروشنده یکی از اثار درخشان سینمای ایران است به طرح و بررسی و نمایش چالشی می پردازد که جامعه و مردم ایران در طول صدسال اخیر به شدت با ان مواجهه و درگیر اند.و از انجاییکه زبانی که به روایت چنین دردواره می پردازد زبانی هنری است شکوه و درخشش ان دوچندان می گردد .زیرا اثار فاخر و ارزشمند هنری می توانند مستعد تاویل و برداشت های گوناگونی گردند که حتی ممکن است که نویسنده و تولید کننده اثر هنری را نیز به حیرت وا دار ند.چون یک قطره گلاب که جوهر صد ها گل را در خود داراست.از این رو ممکن است تجاوز,خیانت و موضوعاتی دیگر عناصر اصلی و قوام بخش اثر هنری باشد اما بدلیل چند صدایی اثار ارزشمند هنری می توان موضوعات دیگری را نیز از دل ان بیرون کشید.همچون بحث سنت و شبه روشنفکری که از ورود مظاهر مدرنیته در جامعه ایران بسیاری از شخصیت های چنین جامعه ای را به خود درگیر کرده است.با این مقدمه بپردازیم به فیلم.اگر به نقش و شخصیت عماد در فیلم که بازی درخشان شهاب حسینی اجرا شده است به خوبی دقت کنیم کاملا او را اسیر سنت و مفتون روشنفکری که در نهایت به شبه روشنفکری و پایانی تراژیک و غمناک منتهی می شود را می بینیم. هر چند مخاطب در این فیلم تاثیر گزار می تواند با تمامی شخصیت های فیلم از خود عماد و رعنا گرفته تا دو کودک فیلم که یکی حاضر و دیگری غایب و زنی بدکاره که در فیلم نه نشانی و نه کلامی از او میابیم اما چون به خرد بنگریم صدای او از همه نقش های فیلم بلندتر است احساس همدردی کند.  عماد در فیلم در چند نقش ظاهر می شود.عماد معلم,عماد شوهر و عمادی که هنرمند و بازیگر تاتر می باشد.در هر سه این نقش ها ما شخصیت عماد را در قالب یک شخصیت روشنفکر می یابیم.عماد معلم بر خلاف تصور و حقیقت رایج در جامعه اموزشی ایران از داریوش مهرجویی و اثارش سخن می گوید.فیلم درخشان گاو که خود به بحث سنت و مدرنیته می پردازد را به نمایش می گذارد و از همه مهمتر با دانش اموزان خود چنان رابطه ای سرشار از شور و نشاط دارد که با ان رابطه مراد و مریدی که در مراکز اموزشی جامعه ایران  میبینیم فرسنگ ها فاصله دارد.عماد شوهر نیز رابطه ای مهربانانه و همدلانه با رعنا همسر خود که نماد نجابت و حقیقت و مظلومیت است برقرار می سازد و در نقش یک هنرمند تاتر تعهدی عمیق به کارش دارد. و اساسا همینکه او را در نقش یک هنرمند تاتر می بینیم نشان از ان دارد که او شخصیتی فرهنگی ست و روشنفکر, چنان که از تمامی این دسته از هنرمندان انتظار می رود.اما به قول سعدی علیه الرحمه نه هرکه در معادله چست در معامله درست.کافی ست تا با یک موقعیت غیر منتظره و اجتناب ناپذیر رویارو شود تا جوهر حقیقی و راستین چنین روشنفکری بر ما عیان گردد.همان که مکتب انسان ساز اگزیستانس از ان به موقعیت مرزی تعبیر می کنند.یعنی موقعیتی که تا انسان با موقعیت های دشوار و گریز ناپذیر روبرو نگردد انچه در ذهن و ضمیر او خانه کرده خارج نمی گردد وگرنه همه ما انسانها در موقعیت عادی و معمول مشابه بهم رفتار می کنیم.این موقیت های ناگزیر و ناگریز می تواند مرگ,عشق و البته خشم نیز باشد.خشم همان دشوارگونگی ست که عماد شبه روشنفکر را به ما می شناساند.عمادی که در برخورد با همسایگان خود نیز استقلال و تفرد شخصیتی و فکری ندارد. و میان مایگی که بسیاری از بزرگان همان مکتب یاد شده تمامی تلاش انسان را برای رهایی از ان می دانند دامن شخصیت روشنفکر فیلم را نیز الوده کرده است. عماد فیلم به شدت اسیر میان مایگی و باورهای دیگران است و من حقیقی و واقعی خود را به دست باد سپرده است.از همین روست که معلم روشنفکری و روشن نگری با دانش اموزانش به شیوه دیگری رفتار می کند.به حریم خصوصی دانش اموزش تعدی می کند.و او را تهدید به رسوایی می کند.و با دیگر دانش اموزان به خشم و خشونت رفتار می نماید.در محیط خانه ان همدلی و همدمی با رعنا که در چنین موقعیت پیچیده ای توانسته است رویداد هولناک را به فراموش سپارد به هنگام صرف شام چنان رفتار رقت اوری را به نمایش می گذارد نه تنها با او احساس همدردی و همدلی نیز نمی کند که گاهی به زبانی زخم اگین مجادله کلامی می کند.و او را در محیط گمگشتگی ناشی از چنین پیشامدی ناخوداگاه, سرگشته تر می سازد.اگر چه در ظاهر او را می یابد و مینوازد اما چنان با کلام و رفتارش می گدازد که شخصیت اسیر جبر فیلم راهی به رهایی نمی یابد و در خود می سوزد.در محیط کار که مجادله کلامی به رفتاری زشت و زننده تر سوق می نماید. نزاع و کشمکش عماد با بابک دیگر شخصیت فیلم که امیخته به هوس,ریا و نفاق است و اسیر دروغی چاره ساز باز هم نمی تواند رفتار غیرمتعارف او را توجیه کند.زیرا سلامت کلام و پرهیز از خشونت معیاری ست که مخاطب از یک شخصیت روشنفکر انتظار دارد.اما ان پیرمرد که او نیز همچون دیگر شخصیت های فیلم در موقعیتی اجتناب ناپذیر قرار گرفته و به زبان اعتراف وسوسه شده است نمی بخشاید و با سیلی که گویی فرهادی همه ما مخاطبان هشیار و اگاه را به گونه هامان نواخته است به تفکر و تامل می دارد …پایان تراژیک و غم انگیز فیلم خود گواهی است روشن بر این مدعی که وقتی مدرنیته و مظاهر ان با سنت رفیق شفیق نگردد چه رسوایی و دشواری به پا می کند که چون سرنوشت پیرمرد فیلم هرچه از باب اعتذار و طلب بخشش هم درایی باید در برابر بی کرانگی مرگ سر فرود اری و چنین پایانی غم انگیز همیشه دامنگیر روشنفکران روشن نما های ما بوده و زیانی که وارد اورده است بر این سرزمین بیش از دیگر بی خبران بوده است.نمونه های تاریخی چنین روشنفکرانی در سرزمین ما و در رویداد های حساسی چون انقلاب مشروطه,جنبش ملی شدن نفت و انقلاب اخر ایران کم نبوده و نیستند.کسانیکه چون شخصیت عماد فیلم دم از روشنی و اگاه سازی می زدند اما در موقعیت های  مرزی و ناگزیر حتی به ترور و ادم کشی از جنس همان سیلی انسان کش نیز دست یازیده اند.از این رو خودشناسی که گام اول انسان شناسی ست را نیافته اند.
اقا اجازهادم مگه میتونه گاو بشه
ارهبه مرور میتونه گاو بشه…  

 


مهران رضایی