وبگاه تاریخ مردم

دوشنبه, ۱۹ آذر , ۱۳۹۷
English
فارسی

تاریخ سیاسی

خانه » تاریخ سیاسی » تاریخ سیاسی

 

 

نشست تخصصی نشریات ایران به روایت گنجینه ملک؛ از مشروطه تا انقلاب اسلامی / کتابخانه و موزه ملی ملک، چهارشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۹۶

 

 فایل صوتی:   mp3.نشست کتابخانه ملک درباره نشریات

 

 

 

 

 

 

 


 صنعت نفت و مساله کارگر ایرانی

امتیازنامه دارسی که در دوره مظفری به ویلیام ناکس دارسی واگذار شد، نخستین امتیاز مستقل مرتبط با نفت بود که در تاریخ ایران به یک فرد از اتباع بیگانه واگذار می گردید. واگذاری این امتیاز که به ابتکار عمل دولتمردان ایرانی و در راستای سیاست کلان دولت در جهت جلب سرمایه خارجی به قصد پیشرفت و ترقی ایران صورت می گرفت بدون مداخله و فشار وزارت امور خارجه و سفارت بریتانیا در ایران واگذار شد.

 

در فصل دوازدهم این امتیازنامه که به نسبت برخی نمونه های پیشین به خصوص امتیاز نامه رویتر اندیشیده تر و دقیق تر نوشته شده بود به موضوع استخدام کارگران ایرانی در تشکیلات آتی نفتی اشاره شده بود. دوره مظفری آغاز نهضت مدرسه سازی به سبک جدید در ایران بود و به همین دلیل در غیاب ایرانیان تحصیل کرده و دانشگاه های ملی دولت تنها بر لزوم استخدام کارگران جزء از میان ” رعایای اعلیحضرت شاهنشاه” ایران تاکید کرده بود و دست شرکت را در استخدام “اجزای علمی از قبیل مدیر، مهندس، عماق و مباشرین”  باز گذاشت تا از هرجا که خواستند نیروهایی را در تشکیلات آتی به کار گیرند.

اندکی بعد و پس از ورود دولت بریتانیا به عنوان سهامدار نفتی و خرید ۵۱ درصد از سهام شرکت، امتیاز نامه دارسی از یک قرارداد صرفا اقتصادی به ابزار قدرتمند سیاسی در جهت اجرای سیاست های بریتانیا در خاورمیانه تبدیل گردیده از آن پس حفظ منافع نفتی بریتانیا در منطقه با حفظ هند پیوند خورده در مواردی اهمیتی به مراتب فزونتر یافت. از این پس نحوه استخدام کارگران و کادر های اجرایی و اداری شرکت نیز به مساله ای سیاسی و در جهت اهداف بریتانیا تبدیل شد.

تا دوره رضاشاه که در آن نه تنها مراکز آموزش عمومی گسترش یافته بود بلکه دولت در راستای سیاست های کلان خود هر ساله ۵۰۰ دانشجو را با هزینه خود برای تحصیل به خارج از کشور اعزام می کرد اندک اندک این اندیشه قوت گرفت که شرکت نفت نه تنها در امور یدی که در بخش های فنی و اجرایی نیز می توانید و باید از نیروهای ایرانی استفاده کند. امری که شرکت نفت انگلیس و ایران که اینک به بزرگترین واحد صنعتی ایران با بیشترین تعداد کارگر تبدیل شده بود از آن تن می زد و تلاش می کرد به مثابه ابزاری در جهت سیاست های خود به نیروهای هندی، پاکستانی و برمه ای در بخش کارگری و نیروی متخصص انگلیسی در بخش اجرایی و مهندسی روی آورده ایرانیان را در اداره شرکت نفت دخیل نکند.

دغدغه های دولت ایران و فشار افکار عمومی باعث شد تا در قرارداد تجدید نظر شده ۱۹۳۳ م. / ۱۳۱۲ش. فصل دوازدهم دارسی اصلاح و تکمیل شده شرکت نفت موظف گردد تا نه تنها کارگران غیر فنی خود را منحصرا از میان ایرانیان انتخاب کند بلکه تعهد دهد که در طرحی عمومی، هر ساله از میزان مستخدمین خارجی خود کاسته بر شمار ایرانیان شاغل در آن صنعت بیفزاید و تا جایی که امکانش وجود داشته باشد، صنعتگران و مستخدمین فنی و تجاری خود را نیز از میان ” اشخاص ذی صلاحیت و با تجربه در ایران” انتخاب کند. علاوه بر این شرکت نفت موظف گردید که سالیانه مبلغ ۱۰ هزار لیره استرلینگ برای تحصیل اتباع ایرانی در علوم و فنون مرتبط با نفت در دانشگاه های انگلستان بپردازد.

با این حال شرکت نفت که از سال ۱۳۱۲ش. پالایشگاه های خود را از ایران منتقل کرده در دیگر نقاط جهان نیز به استخدام کارگر غیر ایرانی می پرداخت، تا سالهای منتهی به ملی شدن صنعت نفت ایران تفاوت و تبعیضی آشکار در حقوق و مزایای کارگران ایرانی و غیر ایرانی خود اعمال کرده زمینه نارضایتی گسترده در میان ملیون ایرانی را برانگیخت. تا زمان تصویب قانون ملی شدن صنعت نفت در ایران در سال ۱۳۲۹ ش. کارگران ایرانی شاغل در صنعت نفت از حقوق و مزایایی به مراتب پایین تر از کارگران غیر ایرانی گرفته از امکانات بهداشتی و رفاهی اندکی نسبت به آنان برخوردار بوده با وجود تعداد بسیار که گاه تا ۹۰ هزار تن نیز برآورد شده است، به شکل تحقیرآمیزی در سرزمین خود مجبور به کار بودند. تعصب نژادی که مبنای عملکرد مدیران شرکت نفت و سبب ساز بروز اختلاف میان ایرانی و غیر ایرانی بود نه تنها زمینه ساز ادامه قدرت طلبی شرکت نفت در صفحات جنوبی ایران را فراهم می ساخت بلکه خود زمینه ساز اندیشه ای شد که بر مبنای آن ملی کردن ذخایر وطن گریز ناپذیر می نمود.

زهرا حاتمی

 


بررسی مبنای سیاسی مفهوم فئودالیزم ساسانی

 علی اکبر مسگر؛ دانشجوی دکتری تاریخ ایران باستان دانشگاه تهران

 

دانسته است مناقشاتی بی­پایان، پیرامون تعیین شاکله، منطق تحول و ماهیت ساز و کار اقتصادی دوره ساسانی اعم از اینکه فئودالی، آسیایی، پاترومونیال یا… بوده وجود دارد. دانشورانی نظیر آلتهایم، ویدن گرن، هرستفلد، پیگولوفسکایا، کریستن سن، برای خود، تردیدی جهت تطبیق و این­همانی ضعیت ایران در اوخر عهد باستان با اروپای عهد فئودالی باقی نمی­گذارند. این یادداشت تلاش دارد صرفا با برجسته کردن کارویژه نهاد سیاسی، این­همانی مزبور را  در قیاس با تحولات سده های اول و دوم میلادی در ایران باستان واکاوی نماید.

نوربرت الیاس در کتاب فرایند تمدن(The Civilizing Process) به نحو شایانی اشاره می­کند که شاخص اساسی جامعه فئودالی خلط نقش­ها بود ارباب هم از قدرت سیاسی برخوردار بود و هم از قدرت اقتصادی و این امر به این می انجامید که شمشیر خود  را در خدمت جمع آوری ثروت قرار دهد. این عمل نیز به نوبه خود نظام فئودالی را در حالت برخوردهای رقابت آمیز دائمی بین واحد های سرزمینی قرار داده و باعث تحول آن می شد. تعمیم نزاع های متداوم این ضرورت را پیش می­آورد که هریک از طرفین نزاع، پیوسته بر گسترش حوزه ارضی خود پای فشرده  و از ورود اربابان همسایه به حوزه خود جلوگیری کند. این مکانیسم بیانگر این است که چگونه برخی از اربابان با از میان به در کردن رقبا توانستند نظارت خود را بر سرزمین های تحت نظرشان اعمال و برای تبدیل شدن به ساختارحکومتی متمرکز که همواره نظارت را تشدید بخشد مهیا شوند و این خود نشان می­دهد این نظام چگونه به سمت نهادینه سازی قدرت انحصاری که زمینه پیدایش مرز به معنی نوین آن بود سوق ­یابد. اساس تحلیل این یادداشت این است که عواملی سیاسی باعث شد تا ساختار اقتصادی زمین محور یا به تعبیر متعارف، فئودالیزم اشکانی از مکانیسم بازتولید فاصله بگیرد و زمینه برای ائتلافی ساختاری فرهم شود که خود این تحول در اساس مغایرت با ساز وکار فئودالیزم غربی دارد. زیرا واگرایی­های پس از منازعات ارباب ها واحد های فئودالی را به سمت کوچکتر و مستقل شدن قطعات یا قلمرو تحت نظارت برد ولی در ایران قطعات مزبور در ساختی کلان تر و البته متمرکز تر ادغام شدند. به نظر می­رسد رخداد های اواسط اشکانی تا دوره تثبیت ساسانی ها روالی متفاوت را پیموده است. دستکم برای تبیین مبنای سیاسی ساختار فئودالیستی باید خاطر نشان ساخت در منابع تاریخی نزاع خاصی بین موزاییک های قدرت که همان خاندان­ها(در قیاس با واحد های فئودالی مدام در منازعه غرب) می­باشند در این دوره مشاهده نشده است. از قضا این رخداد بیش از آنکه از منطقی درونی برخوردار باشد بیشتر متاثر از منطق موقعیت تاریخی(حملات رومیان از غرب و هون­ها ها و الان و خزر ها از شرق) است که اتفاقا تمام این قطعات را باهم هم­پیمان می­سازد و نهایت به سمت دولتی با ساختار متمرکز سوق می­دهد. در واقع  در دوره ساسانی پادشاه کارویژه­ای برزگرانه ندارد که بخواهد برخلاف فئودال غربی بر سر آن به جنگ و جدال بپردازد. اتفاقا شاه در هیئتی متفاوت تر از دوره اشکانی ظاهر شده و صرفا به اجرای جنگ برای کسب سود و تقویت شهر و رونق بازرگانی می­پردازد. این مورد آخر از جمله تفاوت های بنیادی است که دو شکل بندی را در تمایز  با هم یکدیگر قرار میدهد ارباب در ساختار فئودالی حامی کشاورزی است ولی پادشاه در ایران متولی امر شهری و رشد پیشه­وران و افزایش داد و ستد­های تجاری است. پدید آیی طبقات شهری نظیر دبیران، آزادان، شهریگان و دهقانان وابسته به نهاد سیاسی در دوره تثبیت ساسانی ها آشکارا ساختاری متفاوت از آنچه در قرون وسطی اروپا ایجاد شده بود را بازنمایی می­کند.

 


طرحی نظری از تحول ساخت دولت از اشکانی به ساسانی بر اساس نظریه جراردو جورداننگو

علی اکبر مسگر؛ دانشجوی دکتری تاریخ ایران باستان دانشگاه تهران

هدف از این نوشته کوتاه، تطبیق و کاربست یک نظریه با داده های تاریخی در ایران باستان  است. این نظریه که در اساس مبنایی اقتصادی دارد در پی پاسخ به این پرسش است که نخستین دولت­های پسا فئودالی یا دولت های مطلقه  با چه ساز و کاری ایجاد شدند. مفروض او مانند بسیاری از محققانی نظیر ارنست کانتروویچ و ژوزف استریرو.. که بر روی ساخت دولت پژوهش کرده اند این است که ریشه های دولت مدرن عملا در  اواخر قرون وسطی به نحوی آشکار شکل یافته بود. بدیهی است صورتبندی های اقتصادی و اجتماعی غرب و شرق، اساسی متفاوت دارند و مقایسه های نظری بدون ملاحظه موجب زمان پریشی  خواهد شد. هدف یک نظریه، بازتاب عینی یا کامل رویداد نیست بلکه پرتو انداختن بر داده هایی همبسته که میتوانند در سازه های مفهومی انتزاع و از این طریق تبیین گردند. جیورداننگو در کتاب ” دولت و قانون فئودالی” طرحی نظری را پیش می­کشد و بر این باور است مسأله ساخت دولت در واقع مسأله گذار از فئودالیته منقاد به فئودالیته اداری بود. نظم هرمی فئودالی برخلاف نظم های نوع ایلی و قبیله ای منکر منطق یک قدرت متمرکز نبود زیرا تمامی کمک های مالی و نظامی واسال ها به شاه می رسید. کافی بود شاه از این کمک ها برای تدارک کارکردهایی بهره می گرفت که به تعیین مرزهای مشخص یه حوزه (بعدا کشور) می انجامید. کما اینکه این مهم با نزاع های بی وقفه واسال ها باهم و پدیرفتن کامل حاکمیت عرفی و دنیایی دولت توسط کلیسا و رشد شهر نشینی و حمایت ایشان از شاه محقق شد و در مقام عمل تمامی فئودال ها نمایندگان یا به تعبیری کارمندان نطام اداری متمرکزی شدند که در رأس آن پادشاه وجود داشت. به عبارتی بهتر این تحول کیفی، به ارباب عالی فیف داران یا شاه امکان داد تا نظم فئودالی را از بالا تخریب و منطق هرمی را به منطق قبضه تبدیل کند. بر اساس داده های مهمی که اقلا پیگولوسکایا و آلتهایم در اختیار ما قرارداده اند و استدلال کرده اند که نیروهای پیشه­ور شهری به ویژه در بین النهرین در اواخر اشکانی رشدی بی­سابقه را تجربه کرده بودند و مکاتباتی نیز با ارشیر داشتند میتوانیم بحث را مطابقت دهیم. تقریبا تردیدی نداریم که تیول­داران یا کلان زمینداران دوره اشکانی به نظمی مشابه آنچه در دوره فئودالیسم تجربه شد با کمک های نظامی و مالی، شاه را مورد حمایت قرار می­دادند و معمولا به دلایل عمدتا اقتصادی در منازعه­ای مستمر به سر می بردند.  طبق کتیبه های نخستین پادشاهان ساسانی از جمله شاپور اول و نرسه مطلعیم که خاندان شاهی با تعدادی از سران زمینداران هم پیمان شده بودند ولی تمایز قابل مشاهده، استقلال سیاسی و اقتصادی ایشان در بهره برداری از مایملکشان بود. در واقع شاه با ارسال یکی از اعضا خانواده خود به قلمرویی که پیشتر تحت انقیاد خاندانی خاص بود آنجا را از ساختی تابعیتی و قراردادی به ساختی اداری و تحت نظر تبدیل می کرد شدت این موضوع زمانی بیشتر هویدا می شود که ما بدانیم ساخت اقتصادی و سیاسی جدید روجانیت خاص خود را نیز در اختیار داشت. البته ذکر این تفاوت ضروریست که خاندان های ایرانی زمین را در ازای خدمت نظامی نگرفته بودند بلکه بصورت اجدادی آن را در اختیار داشتند و در واقع همه آن ها مجموعه قطعاتی بودند که هدفی مشترک باعث می شد نهادی به نام نهاد شاهی بوجود بیاید و تغذیه مالی و نظامی بشود. در پایان یادآور می شود که هدف  این بود که نشان داده شود چگونه مفهوم سازی ها و تطبیق نظریه ها آن با داده های تاریخی می تواند به الگو سازی و فهم تئوریک تاریخ ایران یاری رساند.

 


خلاصه پایان نامه کارشناسی ارشد علی اکبر مسگر با عنوان هویت ایرانی در دوره ساسانی: سیر تکوین، مولفه ها و مبانی.

استاد راهنما: دکتر روزبه زرین کوب

استاد مشاور: دکتر داریوش رحمانیان

شتاب فزاینده دامنه نفوذ و استیلای تمدن و فرهنگ غربی از یک سو، و بن بست ناشی از دو دهه رجعت به سنت و مذهب سنتی از دیگر سو دگرباره به سلسله بحث­هایی پیرامون هویت ایرانی دامن زده است که فراسوی اشکال و مصادیق تاریخی آن، در هسته اصلی خود نزدیک به دو سده است که اندیشه روشنفکر ایرانی را به خود مشغول داشته است بدیهی است واکاوی تبار و زمینه های هویت امروز ایرانیان را نه در سده های معاصر بلکه در درازنای تاریخ پرفراز و نشیب تمدن و فرهنگ “ایران” و “ایرانی” جستجو کرد یعنی زمان و مکانی که ایرانی در مقابل غیرایرانی (انیرانی) و ایران در مقابل انیران قرار می­گیرد. برخلاف دانشورانی که عقیده دارند هویت ملی ایرانی محصول بعد از دوره تشکیل و تثبیت دولت-ملتهاست به نظر می رسد هویت ایرانی البته نه به معنای مدرن آن و  به معنای شناسایی از خود و سازماندهی آن در یک فرآیند غیریت ساز و شناساندن آن به دیگران (other) تنها محدود به دوره یاد شده نمی باشد و متعلق به دوران پیش از صورتبندی دولت-ملت ها باز می گردد آنچه ذکر شد فرآیند عملی متبلور در واقعیتی اجتماعی تحت عنوان هویت ایرانی بود. افزون بر آن باید خاطر نشان کرد مبحث هویت یعنی بحث و تلاش برای پاسخ گویی به پرسش “من که هستم؟” قدمتی بسیار دیرینه دارد لکن در ابعاد علمی و طرح آن به عنوان یک مسئله علمی یکی از اساسی ترین و بدیع ترین مباحث عصر مدرن و پسامدرن به شمار می آید از دیرباز آدمی هواره دو نیاز اصیل را با هود همراه داشته است: نیاز به “آرامش و اطمینان” و نیاز به “فردیت و تشخص و دریافتن کیستی و چیستی خود”. به عبات دیگر طرح “کیستی” ما نتیجه زندگی اجتماعی انسان ها در متن یک موجودیت مشترک است که براساس آن، افراد در صدد فهم جایگاه و موقعیت خویش برمی­آیند. هویت، اساسا مکانیزمی است که بیشتر به صورت شکلی از آگاهی متبلور می­شود و در جامعه، نوعی انسجام و همبستگی ایجاد می­کند.

پرسش کیستی خود به مثابه یکی از دیرینه ترین پرسش های بشر دامنه درازی در حیات فکری و اجتماعی وی دارد. اگر چه طرح این مسئله یکی از مباحث جدید روزگار مدرن محسوب می شود ولی برای واکاوی زمینه و تبار آن می بایست به به دوره های شکل گیری و استمرار آن رجوع نمود در این پژوهش مبانی مولفه ها و هویت ایرانی در دوره ساسانی که به نظر می رسد از مقوله هویت فرهنگی یعنی جایگزینی سنت های اساطیری و حماسی که مربوط به مشرق ایران هستند و عمدتا محصول دوره اشکانی هستند به جای هویت تاریخی که بازگوکننده سنت های سیاسی سلسله های تاریخی هستند و قرار می گیرد هر چند نام، یاد و خاطره هخامنشیان در دوره ساسانی وجود دارد و آن ها نیز نیاکان پارسی خود را می شناسند. از سوی دیگر در پی این هستیم که بفهمیم که یک ایرانی چگونه تعریف می شود و از سوی دیگر چه برداشتی از خود به عنوان یک ایرانی دارد. در این رابطه تاریخ تحول من ایرانی در دوران باستان و به ویژه دوره ساسانی و ویژگی تحول آن به علاوه بنیادها و شاخصه های آن مورد ارزیابی قرار می گیرند.

مبانی و مولفه های هویت ایرانی پیش از آن که در دوره ساسانی تشکیل و تثبیت شود به نظر می رسد ساخته و پرداخته تحولات سیاسی-مذهبی اواسط حکومت اشکانیان به بعد است که به صورت برنامه و پروژه ایران گرایی البته با توجه بر قرار گیری ایشان در شرایط و موقعیت داخلی و خارجی طرح و آغاز می شود. مبنا و ارجاع این هویت بیش از آن که بر گذشته سیاسی حکومت های ایرانی مانند مادها و هخامنشیان یا به عبارتی هویت تاریخی باشد بیشتر مبتنی بر اسطوره ها و حماسه های شرق ایران است. در واقع اشکانیان با توجه به وضعیت خطیری که در آن قرار گرفته بود (حملات غرب و شرق ونیز اوج بحران های داخلی) به جای بهره گیری از منابع هویت تاریخی بیشتر به هویت فرهنگی که مرکز آن ها سنت های شرقی اساطیری-حماسی وجود دارد و با خاستگاه سیاسی خود اشکانیان نیز قرابت دارد ارجاع کردند در این منابع یاد شده علاوه بر آن که عاطفه کانونی ترین عنصر است و برای برانگیختن حس اتحاد ملی بسیار مناسب است، ارتباط بسیاری هم با سنن و گذشته سیاسی ایرانیان دارد ارجاع به هویت فرهنگی که آن را بازتولید خودآگاهی اوستایی و آریایی دانستیم با شرایط سیاسی و مذهبی اشکانیان بسیار منطبق بود در حماسه ها ملیت و مذهب با پذیرش دین زردشتی توسط گشتاسب توسط خود زردشت پیوند می یابد. افزون بر آن در این منابع من های متعددی که وجود دارد که این قیاس و تشابه وضعیت را فهم پذیر تر می کنند اشکانیان نمی توانستند به گذشته پارسی برگرفته از سنت سیاسی هخامنشی ارجاع کند زیرا در آن دوره یک من پارسی در گستره شاهنشاهی هخامنشی و به عبارتی در دنیای شناخته شده آن روزگار به عنوان قدرت فائق صورت­بندی شده بود که من همترازی برای آن وجود نداشت توضیح داده شد که من یونانی و در آن دوره که خود مشتمل بر دولت-شهرهای متعددی بود که دائما با یکدیگر در جنگ و جدال بودند نمی توانستند من همترازی برای من پارسی هخامنشی محسوب گردند براساس این اشکانیان به گذشته اوستایی-آریایی خود رجوع کردند که در آن ایران زردشتی همراه در معرض محلات اقوام مختلف است بی دلیل نیست که متونی مانند ایادگار زریران در این دوره احیا و بازآفرینی می شوند. اشکانیان با فراگیر ساختن سنت یاد شده به مدت دو قرن اندک اندک خاطره و یاد سنت تاریخی غرب ایران که متعلق به هخامنشیان بودند را تا حدودی به حاشیه راندند. ساسانیان نیز که به صورت اتحادیه از خاندان های ایرانی که چند خاندان آن نیز مانند سورن نیز اشکانیان بودند دقیقا در موقعیت و شرایط اشکانیان بودند بنابراین سوار بر موجی گردید که اشکانیان موجد شروع فرآیند آن شده بودند فرآیندی را که آن را ایران­گرایی نام نهادیم به صورت ترک تدریجی آداب و رسوم یونانی و رسمیت زبان و خط پهلوی بر روی سکه ها و کتیبه ها و نیز جمع آوری نسک های پراکنده اوستا دنبال شد. نکته حائز اهمیت دیگر میزان آگاهی ساسانیان از اسلاف هخامنشی شان است به نظر می رسد ساسانیان تا دوره شاهنشاهی شاپور دوم آگاهی کاملی از نیاکان پارسی شان دارند که آن را در کتیبه ها و سکه هاشان و عناوینی که برای خود برمی گزیدند متجلی ساختند ولی پس از دوره شاپور دوم با ضعف قدرت شهریاران و افزایش نفوذ روحانیون تاریخ جنبه قدسی به خودمی گیرد و فقط جنبه هایی از تاریخ به نگارش در می آید یا گزینش می شود که با گذشته زردشتی هخامنشیان پیوند یابد از این رو یاد هخامنشیان کمریگ می گردد و به جای آن تاریخ مذهبی ایران که با دوره حماسی عجین است (همان­گونه که اشاره کردیم) پیوند می یابد در این دوره بازتولید می گردد به عنوان یک منبع هویتی به خدای نامه ها سپس به شاهنامه ها و نیز متون مورخان دوره اسلامی انتقال می یابد.

نکته دیگری که باید به آن اشاره کرد این است معنای ایرانی (یعنی این که یک ایرانی چه کسی است؟) در دوره ساسانی یک تعریف واحد و مطلق نداشت. به نظر می رسد در ابتدای این دوره تعریف ایرانی پیوند وثیقی با نژاد آریایی و مهمتر از آن دینی زردشتی دارد یعنی یک ایران اولا زاده یک آریایی است و ثانیا او حتما زردشتی است این را به وضوح می توان از کتیبه کرتیر و نیز جایی که به تنبیه پیروان دیگر ادیان می پردازد مشاهده کرد علاوه بر آن جغرافیایی که او از ایرانی ها ترسیم می کند در برگیرنده کسانی است که با اصول یاد شده مشترکند و بقیه از نظر او انیران محسوب می گردند. از این رو با کتیبه شاپور دوم که در برگیرنده اقوام و ملل متنوع تری است متفاوت است ولی از اواسط دوره ساسانی تفسیر عمده ای در تعریف کیستی ایرانی به وجود می آید آن تطبیق قلمرو ساسانیان با مطالب موجود در اوستاست از این منظر ایران به مثابه «خونیرس» تلقی می گردد و بقیه اقوام همجوار به عنوان غیر ایرانی و انیرانی به شمار می آیند این با برنامه ساسانیان یعنی ارجاع به گذشته اوستایی نیز انطباق دارد زیرا هدف آن نمود و نشان داد ایران به مثابه سرزمین اصلی ایرانیان یعنی ایران ویج می باشد از همین رهگذر باید تفاوت رویکرد نهاد دربار و نهاد روحانیت اشاره کرد که اساسا هر کدام تلقی متفاوتی از ایران داشتند. ایران در نزد دربار فارغ از مذهب و خاستگاه قومی و زبانی او تعریف می شد به عبارت بهتر در نزد شهریار ساسانی شرط ایرانی بودن پذیرش سیادت شاهنشاه در گستره قلمرو وی بود ولی در نزد موبدان تعریف ایرانی لزوما با کارکردی نژادی و مذهبی تعریف می شود یعنی یک ایرانی فارغ از این که کجا زیست می کند می بایست زردشتی و آریایی باشد.

 


تحلیلی ساختاری از تاسیس شهریاری ساسانی

علی اکبر مسگر؛ دانشجوی دکتری تاریخ ایران باستان دانشگاه تهران

بخش سوم و پایانی:

الگوی مزبور صرفاً در مباحث زیر بنایی محصور نمی ماند؛ بلکه سیاست و صورتبندی ذهنی ساسانیان را نیز متأثر می کند. این موضوع در شاخص های متعددی تبلور می یابد. در زمینه پردازش حماسه ی ملی ایرانی که تاکنون پژوهش های متعددی  که در خصوص آن صورت پذیرفته، این مهم مغفول مانده که گفتمان حماسی روایتی آرمانی از ساخت هم­پیمانی سیاسی در اوایل دوره ساسانی است. عمده طبقات، خاندان ها و خاندان شاهی متناسب با ظهور مسئله و نقشی که در حل آن ایفا می کنند به همان میزان افزودگی و کاست و تغییر محتوایی در ساحت حماسه ملی به وجود می آید. گواه اساسی این امر این است که در محیط شبه فئودالی هر خاندان خاطرات قومی خاص خود را دارد(مانند دوران پارتی)؛ ولی با شکل گیری خدایی نامه به مثابه روایت رسمی سیاسی هر کدام از خاندان ها با توجه به تعاملی که با نهاد سلطنت و کارکردی که دارند پردازش می شوند. رستم قهرمان داستان پارتی و اسفندیار قهرمان داستان ساسانی است.به تعبیر دیگر،رستم نماینده ی فرمانروایان محلی است که در برابر فشار حکومت مرکزی برای حفظ موجودیت خود تلاش می کردند؛ در حالی که اسفندیار در این داستان از متمرکز و یکپارچه کردن کشور حرف می زند. لشگرکشی به سیستان و ترویج دین زردشت توسط وی، و بی دینی رستم که صراحتا با انتشار دین نوین مخالف است و موبدان وی را سزاوار آتش دوزخ می دانند، موید این مدعاست. برون­داد طرح پیش رو علاوه بر تحلیل منطق کنش ساسانیان و تعلیل تحول ماهیت دولت از اشکانی به ساسانی، به این مهم می پردازد که چرا گفتمان فن­آورانه دوره ساسانی که با حمایت شاه و طبقات شهری آغاز گردید، نتوانست منتهی به تغییر صورت بندی آنچنان که در اروپا رخ داد بشود. افزایش نیار به نیروی نظامی و قدرت متمرکز، توسعه ی کشاورزی از نوع مد نظر ساسانیان نظیر دستکرد­ها و توسعه سایر گونه های شهری، توسعه ی نظام بازار، ایجاد نظام صنفی و مناسب مرتبط با آن ضرورتی خاص به نیروی کار را الزام میکرد. به عبارت دیگر حملات مداوم ساسانیان در اوایل دوره به روم را بیش از آنکه گرفتن حق پدران و حتی توسعه ی بازرگانی بدانیم، تأمین نیروی کار در جهت پیشرفت نظام صنعت­گری عصر ساسانی می دانیم. اقدامات شاپور اول و دوم و انتقال نیروها از آسیای صغیر به ایران تأیید کننده ی امر فوق است. شایان ذکر است ظهور مناسبات شهری در ایران همراه با اضمحلال مناسبات زمین داری و فئودالی نبوده است. به نظر می رسد شاهان ساسانی توجه خاصی به مسئله صنعت در حال ظهور و کارورزان آن داشتند؛ زیرا مراد داخلی و بین الملل آنان را همانگونه که پیشتر توضیح داده شد برآورده می کرد. ولی با حملات متعدد کوچ نشینان(به ویژه شرق ایران نظیر هون ها، هپتال ها، ترک ها و …)، ضعف مالی به واسطه جنگ های فرسایشی، قحطی های مکرر و البته از همه مهمتر فروپاشی نظامات شهری صنعتگر رجعت دوباره به زمینداری را موجب می گردد. این البته موضوع پژوهش حاضر نیست؛ اما الزامات نظری و مصداقی ساخت هم پیمانی و تداوم نسبی آن تا پایان دوره موجب می گردد فراتحلیلی در این خصوص داشته باشیم. به نظر می رسد در اواسط سلسله ساسانی مسئله ی ساسانیان عوض می شود؛ دیگر نگاه به شهر و نیروی مولد آن به عنوان یاری گر سیاسی مدنظر نیست. چون توانی برای راهبری سیاسیت ها ندارد؛ از سوی دیگر خاندان ها در معرض خطر حملات شبان کارگان اند. از سوی دیگر در نزاعی دائمی با هدف فروپاشی نظامات شهری اند و از همه مهمتر بیم بسیاری از گسترش مذاهب گوناگون در حال رشد دارند. عوامل فوق موجبات نزدیکی خاندان ساسان و نیروهای تیول دار را موجب می شود به ویژه در دوره های سه بهرام. دوره نرسی در یک تنفس کوتاه و یک نگاه کوتاه مدت به غرب را میسر می سازد ولی با فروپاشی نظامات شهری و تضعیف نیروهای مولد مسئله ی اول ساسانیان نظم و نسق امر کشاورزی می شود. هرچند که سیاست های حمایت از شهر و طبقات شهری قطع نمی شود؛ ولی بسیار تقلیل می یابد. در این محیط است که خسرو انوشیروان اس و اساس اصلاحات خود را بر اصلاحات شهری پایه گذاری می کند. (با توجه به الزامات نظری پادشاه عمران گر مبدل به شاه آرمانی می شود). در پایان اشاره می­شود این موضوع که هیچ گاه انباشت اقتصادی نتوانست مناسبات شهرنشینی را توسعه بخشد دلایل مختلفی دارد. به واقع مناسبات شهری تحت پارادایم و تسلط زمین داری کشاورزی بود و هر شهر، روستاهای خاص خود را داشت و کالاهای مورد نیاز آن را تأمین می کرد.(توسط پیشه وران) یعنی بیش از آن که شهرنشینی در چالشی جدی با ساخت زمین داری قرارگیرد، صرفاً توسط خاندان شاهی ساخته و پرداخته شده بود تا درآمدهای اضافی ناشی از بخش تولید را صرف سیاست های دولت بکند. همچنین به عنوان یک طبقه ی مستقل(همانگونه که در غرب اتفاق افتاد) رشد نکرد؛ تصدی گری و حمایت شاهان از شهر اگرچه موجبات توسعه نظام تولید خرده کالایی را در پی داشت، ولی از حد مصرف داخل فراتر نرفت و موانع ساختاری(زمین­داران) موجبات عدم توسعه ی آن را فراهم آوردند. هماهنگونه که بیان شد هر شهر، روستاهای خاص خود را داشت و نظام تولید شهری در تفاوت و تمایز ساختاری با نظام زمین داری تیول و روستا نبود؛ بلکه سازمان تولید مکمل آن بود. که نگارنده بر خود فرض میداند برای تقویم مفهومی وقایع از داده های مندرج در وقایع هم عصر بهره ببرد. با مطالعه منابع (نمونه کارنامه اردشیر بابکان) این نگره حاصل شد که بسیاری از مفاهیم حکومتمندی که خود به شکلی بارز میتواند منظومه ای از اندیشه سیاسی آن عصر را بنمایاند قابل تحصل است. مفاهیمی نظیر سرخودای، کشورخودای، هم تخمگی ، واژه کشور و مختصات مربوط به آن و بعد ها به عربی مندرج در تنبیه والاشراف مسعودی ملک الاجتماع و… نمونه کوچکی از مفاهیمی است که قابلیت پردازش نظری دارند. با این اوصاف، سازه پردازی ساسانیان آشکارا رجعت به ساخت هخامنشی البته با اقتضائات بین المللی نوین است. در واقع فرمانروایان ساسانی در ساز و کارهای متعدد اقتصادی و حقوقی  مِلک را تبدیل به مُلک می­کنند(با توجه به اشاره مسعودی[ملک الاجتماع] و سایر مورخان) و زمینه را برای پردازش و اجرای الگوی خوشان پدید می­آورند. ساخت شهریاری هم­پیمانی در عین حفظ مرکزیت(برخلاف ایده بانو پورشریعتی) توانست قاطبه نجبا و اشرافیت زمیندار،روحانی،نظامی و شهری را با خود همراه سازد.این تعامل همانگونه که رفت هم دلایل داخلی داشت و هم بین المللی. امّا با این ساخت ساسانیان نتوانستندتغییر در صورت بندی(formation) به وجودبیاوردند. زیرا هم به لحاظ اقتصادی،استقلال نیروهای مولّد زیاد نبود و عمدتا وابسته بودندو مهمتر آنکه خود ساسانیان نقش ریگلاتور یا تنظیم گر را در ساختار ایجاد می کردند.از این رو هیچگاه قادر به این نشدند که تغیر زیر بنایی ایجاد کنند.لازم به توضیح است ساسانیان به طور شگرف و تعجب برانگیزی طبقه میانی ساز هستند که این نکته دلایل خاص خود را دارد.اجمالا که طبقات میانی قابلیت اتکا بیشتری را برای ایشان ایجاد می نمود و همچنین مولد و قابل دسترس نیز بود.ولی شاهان ساسانی صرفا عاملین تغیر را(دهقانان،پیشه وران،آزادان و دبیران) جابه جا می کردند.وصدالبته در عین ادعا و عزمی که داشتند نتوانستند به نحو مطلوب موجبات تغیرات ساختاری را فراهم کنند.نهاد سلطنت دولت ساسانی برخلاف دوره اشکانی علاوه بر تحول ساختی،تغیر کارکرد نیز می یابد.این نهاد تا قبل، صرفا بزرگترین بزرگان بود ولی در دوره جدید حفظ تمامیت ارضی،حمایت مجدانه از تولید اعمال اقدامات زیر بنایی و عمرانی از وظایف اصلی نهاد سلطنت می شود.احداث شهرهای متعدد و تقسیم آن به کوی های مختلف به ویژه برای پیشه وران و صنعت گران و دبیران که موتور محرک مالی نظام می باشند،تدوین ضوابط خاص حقوق، اخذ مالیات و از قضا نمایندگی و سپردن امور مربوط به اداره هر کوی به صنف مربوط و عقد پیمان با آن و حمایت بی شائبه از بازرگانان(دریایی و زمینی)و توسعه کشاورزی کارویژه و اساسی این  نهاد است. در واقع دیگر بزرگ زمین دار نیست و می بایست تمامی قوای اقتصادی مملکت اعم از کشاورزی، پیشه وری وتجارت را هماهنگ به پیش ببرد. روی کار آمدن ساسانیان نیز معلول همین عوامل بود درآستانه سده سوم به ویژه در میان­رودان نیروهای مولد و تولیدات خرده کالایی گسترش یافته بود.ولی عدم وحدت کشور مانع از به وجود آمدن یک نظام هماهنگ بین بخش های گوناگون تولید بود که توسط ایشان متحقق شد.یکی دیگر از اقدامات بنیادین ساسانی ها تبدیل تیول ارضی به شهر کشاورزی بود تا ارتباط بین پیشه ور و کشاورز به عنوان عناصر مولّد موثرتر واقع گردد. شاهان ساسانی بر موجی از مطالبات اجتماعی سوار شدند. و سپس خود مدعی امتداد آن شدند. سقوط واضمحلال دوده ها و خاندان های بزرگ، درون جماعت های محلی و تبدیل شدن به نهاد خانواده هستند بی تردید با دگرگونی های اقتصادی و حقوقی همراه بوده است. تقسیم زند، طایفه به هسته های کوچکتر، موجبات افزایش تولید و نظارت مترتب بر آن را مهیّا ساخت.

 


تحلیلی ساختاری از تاسیس شهریاری ساسانی

علی اکبر مسگر؛ دانشجوی دکتری تاریخ ایران باستان دانشگاه تهران

بخش دوم:

حملات مکرر اقوام نایکجاشین به قلمرو ایران، تطور امپراطوری روم به شکل میلیتاریستی و تمرکز گرا، شیوع و رسمیت ادیان گوناگون در قلمرو حکومت ها و مطالبات نیروهای شهری، کمبود ذخیره مالی جهت جبران خسارات ناشی از جنگ و هزینه های خود جنگ لوازم تاسیس فضای سیاسی جدیدی بود که توسط خاندان ساسان فراهم و ایجاد شد و برای سده ها به مثابه میراث و انگاره های سیاسی با مختصات خاص خود تداوم یافت. ساخت هم پیمانی، ائتلافی یا مشارکتی، بر اساس یک تحلیل زیربنایی مبتنی بر شرایط اقتصادی و نیروهای درگیر در قدرت برای تشریح و تعلیل تحول یک ساخت سیاسی به ساختی دیگر است. به نظر می­رسد ایدئولوژی سیاسی اشکانیان در اواخر دوره دیگر پاسخگوی نیاز نیروهای در حال رشد شهری و حتی خاندان ها به مثابه مستقرهای با دوام و به ویژه حل مسئله رکود اقتصادی نبودند.(پیوگولوفسکایا، ۱۳۶۷، ص ۲۱۱- ۲۲۵) ضرورت این تحول در تمامی ابعاد مشهود است. تحلیل زیربنایی از آن جهت که منطق تحول برخلاف کنش معطوف به قدرت ایلی با تعصب شبانکارگی به تعبیر ابن خلدونی آن در دوره اسلامی یک حرکت گسترده شهری است که متولی و رهبری آن نیز خود دارای زیست جهانی شهری است. شاه اشکانی که در راس خاندان ها قرار داشت برخلاف ساسانیان که نهاد سلطنت را تبدیل به تعدیل کننده نیروهای درگیر در قدرت کردند به مثابه بزرگ زمیندار اقدام به عمل سیاسی می­کرد به تعبیر علم سیاست بیش از آنکه منافع ملی را مطمح نظر قراردهد کنشگری آن معطوف به افرایش درآمد تیول های وابسته بود. به بیان دیگر خاندان اشکانی در فوق خاندان های دیگر بود(که در موارد بسیار به دلیل نبود یک اندیشه سیاسی مضبوط بارها شاهان موازی در ایالات گوناگون در قدرت بودند) ولی شاهان ساسانی در راس خاندان ها، نظامیان، روحانیون، بازرگانان و غیره قرار داشتند. به واقع نهاد شاهی کاویژه نهایی خود که تعدیل کننده تمامی قوای درگیر در مدیریت اجتماع هستند را میابد.  همّ و غم اساسی ساسانیان علاوه بر نظم و نسق اوضاع حکومت و تثبیت اوضاع و مدیریت جنگ ها تحول نظام خانواده(که اوج آن با مزدک متحقق شد) با تقریر مفادی روبنایی و بیشتر سیاسی و حقوقی در جهت کوچک سازی ساخت خاندانی بود. با مطالعه مادیان هزار دادستان که با فراست بسیار مدون شده صرفا با نهاد خانواده به تنسیق و تنظیم امور حقوقی اقدام میکند و این مهم خود بیانگر تلاش بی شائبه ساسانیان در نظم بخشی به امور اجتماعی و برابری قوا بود. ذکر این نکته ضروری است که متحئین در عین اتحاد مخالفین نیز هستند. بر اساس رویکردهای جامعه شناسی تاریخی نظیر مایکل من در کتاب منابع قدرت، شرکا در عین سازش و تعامل در مناسبات ستیهندگی و تقابل نیز قرار دارند.(Mann, 1986, p 196) یعنی ساسانیان در عین حفظ و پیوند یاریگری با خاندان ها و شهرها، برای تعادل قوا تلاش های حقوقی و سیاسی لازم جهت تحدید قدرتشان را به اجرا در می آوردند. تشریح ساخت هم­پیمانی، مشارکتی یا انجمنی در بیان و نقد نظریات و ادبیات تولید شده پیشین نیست، بلکه یکی از موارد مترتب بر آن نشان دادن نوعی عقلانیت ساختی و کنش معطوف به مشروعیت از پیش منعقد شده است. به عبارت بهتر ساخت هم­پیمانی (coalition) دقیقاً این را بیان می کند که موجودیت های مستقل شهری یا خاندان ها بدون همیاری نهاد سلطنت متمرکز با توجه به موقعیت جغرافیایی پرخطر قابلیت تداوم سیاسی و اقتصادی نخواهند داشت؛ از سوی دیگر خاندان ها هم بدون جذب و جلب سایر نیروهای درگیر در قدرت نمی توانند چند سده رهبری و هدایت یک قلمرو بزرگ را عهده دار شوند. این مسئله در سطح رو بنا و تحلیل های ایدئالیستی به اندیشه ایرانشهری مبتنی بر فره ایزدی، شاه آرمانی، برابری و برادری و توأمان بودن دین و دولت تقلیل پیدا کرده است. حتی ضرورت بروز چنین اندیشه ای صرفاً در یک محیط متمرکز مستقر با ماهیت مشارکتی زمینه ی پردازش و ظهور دارد؛ نه یک محیط شبه فئودالی. از سوی دیگر اثبات این امر به نقد سایه ی سنگین آن دسته از نظریاتی که تاریخ ایران را سراسر از استبداد سیاسی و برهوت عقلانیت می نامند  می انجامد. به نظر می رسد اقدامات عمرانی شاهان ساسانی خود موجد نظریه­ اساسی در متن و اندیشه سیاسی گردیده که می توان از آن به عنوان نظریه ی پادشاه عمران گر در کنار سایر ویژگی های گزینش شاه من جمله فره ایزدی و خون یاد کرد. از قضا مفهوم عدالت در اندیشه ایرانشهری در ساخت همپیمانی(مشارکت همه نیرو هابا یک کانون) قابلیت معنا و فهم بهتری پیدا می­کند تا شاهی که در نقطه کانونی یک اندیشه بنام شاه آرمانی است و همه چیز به او بر می­گردد.

 

 

 


 

تحلیلی ساختاری از تاسیس شهریاری ساسانی 

علی اکبر مسگر؛ دانشجوی دکتری تاریخ ایران باستان دانشگاه تهران

 

بخش اول:

 

مفهوم پردازی وقایع تاریخی، طبقه بندی، الگو و مدل‌سازی تحلیلی و ارائه سازه های نظری بیّن بومی و نقد نظریات غربی، اصلی ترین کارویژه تاریخ پژوه در دوره مورد مطالعه است. گزاره‌ها و تئوری‌های موجود از ساخت و کارکرد و ارتباط حاکمیت و مردم در ایران به ویژه در دوران باستان، تصویری استبدادی و فاقد عقلانیت ارائه کرده اند. نظریات ارائه شده که طیف گسترده ای را در بر می‌گیرند (مانند نظریات: پاتریمونیال ماکس وبر، شیوه تولید آسیایی کارل مارکس و استبداد شرقی کارل ویتفوگل، نظام­های سلطانی خوان لینز، حکومت استبدادی همایون کاتوزیان، فئودالیسم ایرانی فرهاد نعمانی و نیز عباس ولی، نظریه دولت ابن خلدون،  نظریات دولت توتالیتر، میلیتاریستی، دولت مطلقه و… همچنین ایرانشناسانی همچون گراردو نیولی، آرتور کریستن سن، استیگ ویکاندر و ژرژ دومزیل و نیز دانشوران وطنی نظیر احمد اشرف، سید جواد طباطبایی، حسین بشیریه، پروانه پورشریعتی، پرویز پیران و رحیم شایگان) سرشت دولت در ایران را با ماهیتی عمدتا خودکامه و متمرکز تصویر کرده اند. هدف یادداشت حاضر، ایضاح و تبیین مفاهیم، گزاره ها و داده های است برای تشریح الگویی از ساخت دولت در سده سوم میلادی  که آن را الگوی همپیمانی می­نامیم. منظور از الگوی مزبور این است که دودمان ساسانی با معاونت سایر نیروهای موجود نظیر خاندان ها، طبقات میانی جامعه، نظامیان و روحانیون، ایرانشهر را مدیریت می‌کردند. ساسانیان به طور شگرفی در پی ساخت طبقات شهری (نمونه: دبیران، آزادان، دهقانان و…) هستند. یکی از نکات اساسی در ساخت دولت در دوره ساسانی، یارگیری سیاسی خاندان ساسان به عنوان یک خرده گفتمان قدرت به شکل مستقر(Stablishmental)و ناظر بر فرایند تحولات با انباشت تجربه قریب به پنج سده شیوه اداره حاکمیت اشکانیان در فضای(Context) بین الملی در تمام عرصه های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی است. پادشاهان بعدی ساسانی از آنجا که خود خاستگاهی شهری داشتند نقطه عزیمت خود را علاوه بر آنکه میثاق و پیوند با خاندان­های قبلی(متولیان ساخت زمینداری) قرار دادند با نیروهای مولد شهری(اقتصاد شهری) به ویژه شهرهای مستقر در میان رودان برقرار کردند. موید ساده این نکته پیمان های مهم ساسانیان با سرکردگان این حوزه ها و ایجاد و رونق شهرساری و شهرنشینی هم به لحاظ تعداد و هم به لحاظ کیفیت ساخت بر اساس ترغیب و توسعه نیروهای صنعتگر شهری و بازرگانی  می­باشد. در کتب سریانی نظیر تاریخ اربلا و تاریخ کرخ بیت سلوق شواهد متعددی از میثاق­های پیش­گفته با رهبران خاندان ساسان موجود است(KAWERAU,1985,p:85)که مورد توجه مورخین بویژه روس همچون لوکونین قرار گرفته که در کتاب تمدن ایران ساسانی به آن (البته نه به شکل تعلیلی)اشاره کرده­اند.(لوکونین،۱۳۷۲، ۵۲-۵۷صص) در کارنامه اردشیر بابکان نیز بویژه در بخش چهارم و هفتم سخن از یارگیری های متعدد اردشیر می­دهد.

 

حکیم توس همدر قالب ابیاتی به آن اشارتی دارد: نمونه:

 

همی رفت مردم ز دریا و کوه                 به نزدیک برنا گروه ها گروه

 

ز هر شهر فرزانه ای رایزن                     به نزد جهانجوی گشت انجمن(خالقی مطلق، ۱۳۸۶، ج ۳ صص ۲۶۹-۲۷۸)

 

در نامه تنسر (با فرض پذیرش متاخر بودن آن) سخن از ویرانی شهرها می­رود و اینکه مردمان فعالیت خود را بدلیل بی نظمی متوقف کرده اند و بر سر پیمان خود نیستند.(مینوی، ۱۳۷۵، ص۷۰)(در تمایز با خویشکاری) همچنین به نقل از دیاکونوف در کتاب اشکانیان، «اردشیر با بعضی از حکمرانان ماد، شاه کرکوک، شاه ادباین و فرمانروای سلوکیه به نهضت اردشیر پیوستند(دیاکنوف،۱۳۹۱، ص۵۵)و بدین ترتیب مشاهده می شود که قسمت اعظم بین النهرین از اختیار حکومت مرکزی خارج شد.» همینطور لوکونین متذکر می شود که «دو خاندان بزرگ سورن و اسپاهبذ، از هفت خاندان بزرگ ایرانی است که بر سر منافع و اختلافات خانوادگی با اردوان چهارم به دشمنی پرداختند و سرانجام نیز در شورش اردشیر بابکان به وی پیوستند که کمکی بسیار ذیقیمت برای دشمن بود.» یا در بخش پنجم کتاب همان کتاب «شاهان و خواتوهای استان های غربی و شمال غربی کشور هواخوه نرسی بودند،ذکر این نکته نیز ضروری است که شهرهای غربی از نوع هلنیستی نیز از نرسی طرفداری می کردند.”گروه نرسی”که از چنین مجموعه های ترکیب یافته بود بسیار جلب نظر می کند. برای همه کسانی که پشتیبان نرسی بودند وجود «شاهی» نیرومندی ضرور می نمود.» موسی خورنی مورخ بزرگ ارمنی در کتاب«تاریخ ارمنستان»، بزرگترین دلیل پیشرفت اردشیر را همین موضوع می­داند.(باغدارسیان، ۱۳۸۰، ص ۳۸۹) بیان این نکته ضروری است که عمده دانشوران ذیل پارادایم تعریف شهر ماکس وبر قرار دارند در حالی که خود وی اذعان به وجود شهرهایی با مختصات غربی در خاورمیانه می­کند.(وبر، ۱۳۷۵، ص۶۶) با الگو قراردادن نظریه شهر وبر حتی شهر های پیشامدرن غربی اندکی می توانند مطابق با این نظر قرار گیرند. بنابراین ما با گونه ای از شهر با طبیعت خاص شرقی روبرو هستیم و واحد تحلیل را همان قرار خواهیم داد.  این بحث که شهر همواره نیاز به یک حکومت متمرکز مقتدر جهت پشتیبانی امنیتی و مالی دارد به بهترین شکل در طلیعه نظام سرمایه داری در غرب قابل فهم است. اندیشه فناورانه ساسانیان با نیازهای اقتصادی و از همه مهمتر پرهیز از تهدیدات و جنگ های طولانی و مطالبه جدی شهرهای غربی(میان­رودان) هماهنگ شد و موجب مشارکت و سپس تعیین سیاست ها و نهایتا ماهیت دولت شد به مانند آنچه در اروپای بعد از رنسانس با شکل گیری نخستین پادشاهی ها و حمایتشان از بورژوازی در حال نضج و رشد ساخت جدیدی از قدرت شکل می­گیرد. استقرار شهرهای نوپدید و احیاء شهرهای پیشین با هدف استقرار پیشه وران شهری و بازرگانان و احداث کارگاه های تولیدی(نساجی و…) در نظام تقسیم کار ساسانیان برای گفتمان سازی رویه جدید سیاسی، ضرورتی اساسی داشت. پس از اتحاد مزبور، عمده خاندان های زمیندار یا با پیمان و تعدادی  با نبرد و وارد ساخت همپیمانی شدند. در کتیبه نرسه هم نام خاندان های  مورد ائتلاف و هم از شهرهای میان­رودان سخن می­رود.(نام شهر ها مقدم بر خاندان هاست) حمایت و جهت دهی به نیروهای تولید و صاحبان حرف گوناگون چه در داخل صفحه میانی و شرقی شاهنشاهی چه در صفحه غربی(میان رودان) در تفاوت و تضاد با صفحه شرقی قلمرو که ساختی زمیندارانه داشت  علاوه بر آن که در راستای سیاست تحدید و کاهش نظم ساختی و قدرت بزرگ مالکان زمین قرار داشت یک اقتضای بین المللی نیز بود…. ادامه دارد….

 


 

موضوع پژوهش:

تغییرات محتوای کتاب‌های درسی تاریخ دورۀ راهنمایی ایران

 در سال­های ۱۳۵۸ تا ۱۳۶۸ شمسی

 

نگارنده:

حامد سلطان‌زاده

(دانشجوی دکتری تاریخ ایران اسلامی در دانشگاه تهران)

 

چکیده

بخش مهمی از هویت افراد یک جامعه از طریق آموزش کتاب­های درسی تاریخ در مدارس به وجود می‌آید. در دهه­های اخیر کتاب‌های درسی تاریخ دورۀ راهنمایی اصلی­ترین متن­های آموزشی بودند که عموم دانش­آموزانِ کشور ما را با تاریخ ایران، از دورۀ باستان تاکنون، آشنا می­کردند. پس از پیروزی انقلاب اسلامی کتاب­های درسی تاریخ راهنمایی در چند مقطعِ زمانی دچار تغییرات قابل توجه شدند. مهم­ترین تغییرات محتوایی در دهۀ نخست پس از پیروزی انقلاب رخ داد. پرسش­های اصلی این پژوهش از این قرار است: چه تغییراتی در محتوای کتاب­های درسی تاریخ سوم راهنمایی در سال­های ۱۳۵۸ تا ۱۳۶۸ شمسی صورت گرفت؟ چرا این تغییرات رخ دادند؟ در این تحقیق برای گرد­آوری اطلاعات از روش کتابخانه­ای استفاده شده و دسته­بندی اطلاعات و انجام پژوهش با بهره­گیری از مفاهیم به کار رفته در رویکرد تحلیل گفتمان لاکلا و موف صورت گرفته است. یافته­های این پژوهش، حاکی از آن است که مفاهیم اصلی گفتمان شاهنشاهی پهلوی در کتاب­های تاریخ راهنمایی دورۀ پهلوی بازتاب گسترده­ای داشت. پس از پیروزی انقلاب اسلامی کتاب­های تاریخ راهنمایی بر مبنای گفتمان جمهوری اسلامی ایران بازنویسی شدند. سپس ایجاد مفصل­بندی جدید در گفتمان جمهوری اسلامی در نیمۀ دوم دهۀ شصت شمسی سبب وقوع تغییراتی در کتاب­های تاریخ راهنمایی در     سال­های ۱۳۶۷ و ۱۳۶۸ شمسی گردید.

 

واژه­های کلیدی:

کتاب‌های درسی تاریخ، دورۀ راهنمایی، گفتمان شاهنشاهی پهلوی، گفتمان جمهوری اسلامی ایران، طرد، مفصل­بندی

 

مقدمه

کتاب­های درسی از مهم­ترین ابزارهای آموزش عمومی هستند. بخش مهمی از هویت افراد یک جامعه از طریق آموزش کتاب­های درسی تاریخ در مدارس به وجود می‌آید و بنابراین این کتاب­ها دارای اهمیت مضاعف هستند. در کشور ما در دهه­های اخیر کتاب­های درسی تاریخ دورۀ راهنمایی نقش ویژه­ای در این زمینه داشتند؛ زیرا دانش­آموزان در دورۀ دبستان به دلیل وضعیت سنی و ذهنی­شان، قدرت درک مسائل انتزاعی را به­اندازۀ کافی ندارند و مطالب تاریخی را با بیان داستانی و به­کار­گیری تخیل می­توانند یاد بگیرند. در دورۀ دبیرستان توانایی­های فکری و ذهنی دانش­آموزان پیشرفت فراوانی کرده است ولی فقط دانش­آموزان رشتۀ علوم انسانی، تاریخ را به عنوان درس تخصصی خود می­خوانند و دانش­آموزان دیگر رشته­ها تنها درسی با عنوان «تاریخ معاصر ایران» را در دبیرستان می­گذ­رانند. بنابراین دورۀ میانیِ تحصیلِ دانش­آموزان، مهم­ترین فرصت برای آموزش سیر کلی تاریخ ایران به همۀ دانش­آموزان بوده است.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی کتاب­های درسی تاریخ راهنمایی در چند مقطعِ زمانی دچار تغییرات قابل توجه شدند. با نگاه اجمالی به کتاب­های درسی تاریخ راهنمایی پس از انقلاب اسلامی روشن می­شود که مهم­ترین این تغییرات در فاصلۀ سال­های ۱۳۵۸ تا ۱۳۶۸ شمسی رخ داده­اند. در این پژوهش، تلاش بر آن است که این تغییر و تحولات تبیین شود. دسته­بندی اطلاعات و انجام پژوهش با بهره­گیری از مفاهیم به کار رفته در رویکرد تحلیل گفتمان لاکلا و موف صورت گرفته است.

 

تعریف مفاهیم

  • گفتمان (discourse): حوزه­ای است که مجموعه­ای از نشانه­ها در آن به صورت شبکه­ای درمی­آیند و معنایشان در آن جا به طور موقت تثبیت می شود.
  • مفصل­بندی (articulation): هر عملی را که منجر به برقراری رابطه ای بین عناصر شود، به نحوی که هویت این عناصر در نتیجۀ عمل مفصل­بندی تعدیل و تفسیر شود، مفصل­بندی نامیده می­شود. کلیتِ ساختمندِ حاصل از عمل مفصل­بندی را گفتمان می­نامیم.
  • گره­گاه (nodal point): گره­گاه نشانۀ ممتازی است که سایر نشانه­ها حول آن منظم می­شوند و معنای خود را از رابطه­شان با آن اخذ می­کنند.
  • طرد (exclusion): قدرت نظم اجتماعی را به شیوۀ خاصی تولید می­کند. از جمله تأثیرات قدرت، طردِ نظم­های اجتماعی دیگر است. قدرت از یک سو جهانی قابلِ سکونت برای ما فراهم می­کند و از سوی دیگر مانع گزینه­های ممکن دیگر می­شود.

در ادامه تغییرات محتوای کتاب­های درسی تاریخ راهنمایی در سال­های ۱۳۵۸ تا ۱۳۶۸ شمسی مورد بررسی قرار می­گیرد:

 

۱- تغییرات کتاب­ها در سال­های ۱۳۵۸ تا ۱۳۶۰

گفتمان شاهنشاهی پهلوی در زمان حکومت رضاشاه و سال­های پادشاهی محمدرضا پهلوی پس از کودتای ۲۸ مرداد تا آستانۀ انقلاب اسلامی، بر صحنۀ سیاسی ایران چیرگی داشته است. «شاهنشاه» گره­گاهِ این گفتمان بود و مفاهیم «میهن» و «غربِ مدرن» دال­­های مهم دیگر این گفتمان بودند. این مفاهیم در کتاب­های درسی تاریخ راهنمایی هم نمود بارزی داشتند.

همگام با تحولات اساسی در سیاست و جامعۀ ایرانی به دنبال وقوع انقلاب اسلامی، طبیعی بود که نظام آموزشی کشور هم دچار تحول بنیادی گردد. البته در چند ماهی که پس از برقراری حکومت انقلابی تا بازگشایی مدارس در مهر ۱۳۵۸ باقی بود فرصت تحول متون آموزشی وجود نداشت. تنها اقدامی که در آن فرصت محدود، ممکن بود اعمال تغییراتی محدود در کتاب­های دورۀ پهلوی، پیش از چاپ کتاب­ها و ارائه به دانش­آموزان بود. در سال ۱۳۵۹ کتاب­های درسی جدید تاریخ راهنمایی در اختیار دانش­آموزان ایرانی قرار گرفت. این کتاب­ها بر مبنای گفتمان جمهوری اسلامی ایران تدوین شده­ بود. «مکتب اسلام» گره­گاه این گفتمان بود و «روحانیت مبارز» و «استکبارستیزی» و «صدور انقلاب» از مفاهیم اصلی این گفتمان بودند. در همین راستا بود که در کتاب­های تاریخ راهنمایی بر محوریت مکتب اسلام، ایفای نقش رهبری نهضت­های ضد استبدادی و ضد استعماری مردم ایران توسط روحانیت و استکبارستیزی و حمایت از «نهضت­های آزادی­بخش» تأکید شده بود. در بخش مربوط به «نهضت­های آزادی­بخش» بر لزوم «صدور انقلاب» تأکید شده و سپس نهضت­های مردم فلسطین، ویتنام، الجزایر و افغانستان بر علیه استعمارگران توضیح داده شده بود. ضمناً به موازات طرد گفتمان شاهنشاهی پهلوی از عرصۀ سیاسی کشور، در کتاب­های درسی تاریخ راهنمایی نیز این روال طرد گفتمانی از طریق تأکید بر ستمگری پادشاهان ایرانی در طول تاریخ صورت گرفت.

در کتاب تاریخ اول راهنمایی سال­ ۱۳۶۰ ستمگری پادشاهان هخامنشی و ساسانی مورد تأکید بیش­تر قرار گرفت. بنابراین می­توان گفت که در کتاب تاریخ اول راهنمایی سال­ ۱۳۶۰ طرد گفتمان شاهنشاهی پهلوی شدت گرفت. ضمناً در این کتاب، زندگی پیامبران به­عنوان قطب مخالف پادشاهان مطرح گردید. در سال­های ۱۳۶۱ تا ۱۳۶۳ تغییرات محدودی در کتاب­های درسی تاریخ اعمال شد که از اهمیت چندانی برخوردار نیست و در این جا از پرداختن به آن­ها صرف نظر می­شود.

 

۲- تغییرات کتاب­ها در سال­های ۱۳۶۷ و ۱۳۶۸

در مفصل­بندی جدید گفتمان جمهوری اسلامی در نیمۀ دوم دهۀ شصت شمسی مفهوم «صدور انقلاب» در وضعیت حاشیه­ای قرار گرفت. ضمناً تمایزهای هویتی ایرانیان و دیگر مسلمانان، که در سال­های نخست پس از پیروزی انقلاب اسلامی مورد بی­توجهی قرار گرفته بود، مجدداً به رسمیت شناخته شد. در این شرایط بود که در کتاب­های تاریخ راهنمایی در سال­های ۱۳۶۷ و ۱۳۶۸ دو تغییر مهم به وقوع پیوست: توجه به ریشه­های پیشااسلامی هویت ایرانی و حذف مطالب مربوط به «نهضت­های آزادی­بخش».

 

جمع­بندی

یافته­های این پژوهش حاکی از آن است که محتوای کتاب­های درسی تاریخ راهنمایی در سال­های ۱۳۵۸ تا ۱۳۶۸ شمسی در دو مرحله دچار تغییرات اساسی گردید: تغییر گفتمانی (از گفتمان شاهنشاهی پهلوی به گفتمان جمهوری اسلامی) در پیِ پیروزی انقلاب اسلامی و مفصل­بندی جدید گفتمان جمهوری اسلامی در نیمۀ دوم دهۀ شصت. تصور نگارنده بر این است که وضعیت محتوای کتاب­های درسی تاریخ در دهه­های هفتاد و هشتاد شمسی را نیز می­توان با توجه به مفصل­بندی گفتمان جمهوری اسلامی در این مقاطع به خوبی توضیح داد. بررسی این ادعا نیازمند انجام پژوهش­هایی دربارۀ محتوای کتاب­های درسی تاریخ در این دهه­ها است.